زن بآس اول اینکه با امکانات کم بسازه دوم اینکه توو یه وجب جا این مدلی خودشو جا کنه سوم اینکه جوری چپه بشه رو سینه شوهرش که انگار امن ترین و بهترین جاست برای زندگی ...
نوشته شده توسط mahdiiyar در
یکشنبه 06 اسفند 1396 و ساعت 21:27
دیگر نه یادت را میخواهم نه هوایت را دیگر نه آغوش می خواهم نه همدرد .... نه نگاه اطمینان بخش و نه جملاتی ک ته دلم را گرم می کردند .... دیگر هیــــــــچ نمی خواهم ..
نوشته شده توسط rabinhood در
یکشنبه 06 اسفند 1396 و ساعت 21:27
من دلم می خواهد ساعتی غرق درونم باشم!! عاری از عاطفه ها تهی از موج و سراب دورتر از رفقا… خالی از هرچه فراق!! من نه عاشق هستم ؛ و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من دلم تنگ خودم گشته و بس…!
نوشته شده توسط mahdiiyar در
یکشنبه 06 اسفند 1396 و ساعت 21:27
دلم بغل " تو " را می خواهد... که به جای تلاقی نگاه و سعی بر گریز بی امان مرا به اسم کوچکم صدا بزنی ! و برای دقایقی نه چندان کوتاه به یک دونفره دوست داشتنی دعوتم کنی ، مرا تنگ در آغوش بکشی " آنقدر که نفسم را در نفست پیدا نکنم " کمی عقبم ببری؛ به چهره ام خیره شوی ، و بی اختیار یک لب کشـــــــــدار از من فرو ببری ^.^ دلم یک بغل " تو " را می خواهد...
نوشته شده توسط mahdiiyar در
یکشنبه 06 اسفند 1396 و ساعت 20:30