.....................



اندیشه کن، تا پیشه‌ور مهربانی باشی

 

زیبایی چیست؟ هرچه که بر روی لبانتان تبسم ایجاد کند. لبخند‌ها به زیبایی‌ها بستگی دارند. هرچه زیبایی‌های بیشتری ببینید، لبخند‌های بیشتری بر لب‌هایتان می‌نشیند. که نه تنها به روح آدمی آرامش می‌بخشد بلکه کام دیگران را هم شیرین می‌کند.

همیشه قدم‌های انسان‌های مهربان گل‌ریزان است. به هر کجا می‌روند عطر  وجودشان همه  را لبریز از ارامش می‌کنند. اثر قدم‌هایشان نقش زیبای محبت است. نقشی که هیچ نیرویی نمی‌تواند آن را محو کند.

درعشق‌ورزی، حوصله را از قطره آب بیاموز که با صبوری  راه به دل سنگ پیدا می‌کند. مهربانی دل‌های پاک، روی قلب‌های سخت، مانند قطره آب روی سنگ اثر می‌گذارد. قطره قطره دل سخت  را می‌شکافد و  راه به اقیانوس می‌یابد. آن وقت است که عاطفه‌ها از وجودشان منور می‌شوند. و مانند خورشید همه جا را از فیض حضورشان بهره‌مند می‌سازند.

انسان‌ها، با مهرشان کار خورشید  را بر عالم هستی می‌کنند. به دل‌های تاریک روشنایی می‌بخشند. اندیشه کن، تا پیشه‌ور مهربانی باشی. هدیه شما عشق و ارامش باشد. تا اسمان در قلب‌ها، جاودان بماند.


نوشته شده توسط mahdiiyar در یکشنبه 06 اسفند 1396 و ساعت 20:29

ارسال نظر(0)


قانون دانه

نگاهی به درخت سیب بیندازید. شاید پانصد سیب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است. خیلی دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسیم: "چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟"

اینجا طبیعت به ما چیزی یاد می‌دهد:

اکثر دانه‌ها هرگز رشد نمی‌کنند. پس اگر واقعاً می‌خواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید.

از این مطلب می‌توان این نتایج را بدست آورد:

- باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک شغل بدست بیاوری.

- باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد مناسب استخدام کنی.

- باید با پنجاه نفر صحبت کنی تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده‌ات را بفروشی.

- باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق شفیق پیدا کنی.

وقتی که "قانون دانه" را درک کنیم دیگر نا امید نمی‌شویم و به راحتی احساس شکست نمی‌کنیم. قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آن‌ها درس گرفت.

افراد موفق هر چه بیشتر شکست می‌خورند، دانه‌های بیشتری می‌کارند.


نوشته شده توسط mahdiiyar در یکشنبه 06 اسفند 1396 و ساعت 20:29

ارسال نظر(0)


انتقام

باید بدانیم که به جای انتقام می‌توانیم کاری کنیم که نتیجه مثبت‌تری دارد و آن گفتن این که شما را می‌بخشم. بخشیدن به معنای تسلیم شدن نیست بلکه به این منظور است که این هم بگذرد. وقتی فرد آزاردهنده را می‌بخشید از نظر هیجانی دیگر به او پایبند نشده‌اید. بخشش شما را از کابوس فرد دیگری خلاص می‌کند و به شما امکان زندگی پسندیده و آرامی را می‌دهد. وقتی آدمی خشمگین می‌شود ممکن است احساس مسئولیت بیشتری بکند اما بخشش کم‌کم احساس قدرت بیشتری را القا می‌کند.

وقتی کسی را می‌بخشید قدرت صلاح دید شما احیا می‌شود. مهم نیست که فرد لایق بخشش باشد، شما سزاوار رهایی هستید. دلیل دیگری که ممکن است ما را از بخشش باز دارد می‌تواند احساسی چون ضعف باشد. بعضی‌ها فکر می‌کنند بخشیدن یعنی این که آن‌ها اشتباه کرده‌اند و حق با دیگری است.

بخشش فقط بیرون کشیدن خنجر از شکم‌تان است. بخشش همانقدر که برای جسم خوب است برای روان نیز گوارا و خوب می‌باشد. زنده کردن و زنده نگه داشتن جراحات گذشته برای سلامتی ضرر دارد. ثابت شده است که حتی یادآوری ساده یک واقعه که باعث خشمگین شدن فرد می‌شود برای قلب استرس‌آور است. ابتدا احساس های منفی همچون خشم و غمگینی و خجالت را تحمل می‌کنید، بعد سعی می‌کنید از آنچه اتفاق افتاده سر در بیاورید یا به بررسی تسکین این پیشامدها می‌پردازید. بعضی افراد ممکن است هیچ وقت به مراحل نهایی بخشش دست پیدا نکنند.

به خاطر داشته باشید که بخشش همان فراموشی نیست... نباید آزردگی‌ها را فراموش کنیم این تجربیات در عین ناراحت‌کننده بودن‌شان بسیار آموزنده و عبرت دهنده نیز هستند. این تجربیات به ما آموزش می‌دهند که دوباره قربانی نشویم و دیگران را نیز قربانی نکنیم. بخشش آرامش درونی می‌آورد. پس بخشنده باشید تا احساس‌های مثبت به وجود آمده، راه زندگی بهتر را برای شما هموار کند.

157


نوشته شده توسط mahdiiyar در یکشنبه 06 اسفند 1396 و ساعت 20:29

ارسال نظر(0)


قیــمت یه روز زنــدگی چنـده؟

 

راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی  چنده؟ تموم روز رو کار می‌کنیم و  آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم! شما رو به خدا تا حالا از  خودتون پرسیدید: قیمت یه روز بارونی چنده؟ یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو  چند می‌خری؟ حاضری برای بو کردن یه بنفشه  وحشی توی یه صبح بهاری یه  اسکناس درشت بدی؟ پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟ ولی اینم می‌دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به گل‌های وحشی که کنار جاده دراومدن نگاه کنی بوته‌هاش ازت پول نمی‌گیرن!

چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می‌کنی؟ می‌ترسی برقش بگیرتت؟ نه، اون می‌خواد ابهتش رو نشونت بده. آخه بعضی وقت‌ها یادمون میره چرا بارون میاد! این جوری فقط می‌خواد بگه منم هستم فراموش نکن که همین بارون که  کلافت می‌کنه که "اه چه بی‌موقع شروع شد، کاش چتر داشتم." بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می‌زنه.

هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟ شده از خودت بپرسی چرا تمام  وجودشونو روی سر ما گریه می‌کنن؟! اونقدر که دیگه برای خودشون  چیزی نمی‌مونه و نابود میشن؟ ابرها رو می‌گم...! هیچ وقت از ابرها تشکر کردی؟ هیچ وقت شده از خودت بپرسی که  چرا ذره ذره وجودشو انرژی می‌کنه و به موجودات زمین می‌بخشه؟! ماهانه می‌گیره یا قراردادی  کار می‌کنه؟

تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟ قشنگ‌ترین سمفونی طبیعت رو می‌تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی. قیمت بلیتش هم دل تومنه!

خودتو به آب و آتیش می‌زنی که حتی تابلوی گل آفتابگردون رو بخری و بچسبونی به دیوار  اتاقت ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی می‌تونی قشنگ‌ترین تابلوی گل آفتابگردون رو توی طبیعت ببینی. گل‌های آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون پاک نمی‌شه، بلکه  پررنگ‌تر هم میشن! لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی، چون غبار روی اونو،  شبنم صبح پاک می‌کنه و می‌بره.

تو که قیمت همه چیز رو با پول می‌سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی: قیمت یه دست سالم چنده؟ یه چشم بی‌عیب چقدر می‌ارزه؟ چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟! قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟ خیلی خنده داره نه؟ و خیلی سوال‌ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه... اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی‌هایی رو که داری ازت بگیرن زمین و زمان رو به فحش و بد و  بیراه می‌گیری؟ چی خیال کردی؟ پشت قبالت که ننوشتن. نه عزیز  خیال کردی! اینا همه لطفه، همه نعمته که جنابعالی به حساب حق و حقوق خودت می‌ذاری تا اونجا که اگه صاحبش بخواد می‌تونه همه رو آنی ازت پس بگیره.

پروردگاری که هر چی داریم از قدرت اوست... اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟ قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟ چقدر باید بابت مکالمه روزانه‌مون با خدا پول بدیم؟ یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی‌منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم اون وقت می‌فهمی که چرا داری تو این دنیا زندگی میکنی! قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر به زندگی ایمان داشته باش تا بشه تموم قشنگیهای دنیا مال تـــو.


نوشته شده توسط mahdiiyar در یکشنبه 06 اسفند 1396 و ساعت 20:29

ارسال نظر(0)


تا او نگاهت می‌کند آرزوهایت نخواهند مرد

آسمان را به یاد داری؟ همان که هر گاه دلت می‌گیرد حال ابرهایش را می‌فهمی همان بیکرانی که هر گاه دلت برای پروردگارت تنگ می‌شود نگاهش می‌کنی همان سیاه تاریکی که هرگاه مهتابش را می‌بینی رویاهایت جان می‌گیرند همان آسمانی که ابرهایش برای تپیدن قلب تو قطره قطره آب می‌شوند همان جایی که بی‌نهایت دید چشم‌هایت را در افق‌هایش می‌بینی همان راه پیچ در پیچ و پر ستاره‌ای که هرگاه دستانت را به سوی الهه‌اش دراز می‌کنی آسمان با تمام ستاره‌هایش تسلیم دستان توست  

و این خداوندگار است که وسعتش در زمین و آسمان‌ها جا نمی‌گیرد اما قلب تو، تا همیشه، خداوند را در خود جای داده تا خدا در قلب توست آرزوهایت نخواهند مرد تا او نگاهت می‌کند تو نخواهی افتاد و اگر روزگاری تو را در شکست انداخت بدان این نیز آغازی است پر شورتر و تولدیست از جنس جاودانگی...


نوشته شده توسط mahdiiyar در یکشنبه 06 اسفند 1396 و ساعت 20:29

ارسال نظر(0)


آیا شما هم این نیمکت را می‌شناسید؟!

روزی لویی شانزدهم در محوطه‌ی کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی را کنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید؛ از او پرسید: "تو برای چی اینجا قدم میزنی و از چی نگهبانی میدی؟"

سرباز دستپاچه جواب داد: "قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم!"

لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید: "این سرباز چرا این جاست؟"

افسر گفت: "قربان افسر قبلی نقشه‌ی قرار گرفتن سربازها سر پستها را به من داده، من هم به همان روال کار را ادامه دادم!"

مادر لویی او را صدازد و گفت: "من علت را می‌دانم، زمانی که تو ۳ سالت بود این نیمکت را رنگ زده بودند و پدرت به افسر گارد گفت نگهبانی را اینجا بگذارند تا تو روی نیمکت ننشینی و لباست رنگی نشود!" و از آن روز ۴۱ سال می‌گذرد و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم می‌زند! فلسفه‌ی عمل تمام شده ولی عمل فاقد منطق هنوز ادامه دارد!

 

روزانه چه کارهای بیهوده‌ای را انجام می‌دهیم، بی آنکه بدانیم چرا؟ آیا شما هم این نیمکت را در روان خود، خانواده و جامعه مشاهده می‌کنید؟


نوشته شده توسط mahdiiyar در یکشنبه 06 اسفند 1396 و ساعت 20:27

ارسال نظر(1)


هیچگاه

zh (7)

هیچگاه
دل آنان که بی صدا گریه می کنند را نشکنید …
این ها کسی را برای پاک کردن اشک هایشان ندارند …


نوشته شده توسط mahdiiyar در یکشنبه 06 اسفند 1396 و ساعت 20:26

ارسال نظر(0)


سعی کن حال ِ من ُ بفهمی وقتی

سعی کن حال ِ من ُ بفهمی

وقتی عاشقتم ُ با یکی دیگه میگی ُ میخندی


نوشته شده توسط mahdiiyar در یکشنبه 06 اسفند 1396 و ساعت 20:26

ارسال نظر(1)


یــه وقتــایــی دوس داری

یــه وقتــایــی دوس داری هـیـچ کســی رو نـبـیـنــی
تــنـها بــاشی
هـی اشـک بــریــزی
کـسی هــی بـهــت نـگـه چــی شــده؟
نــفـس عـمیــق بــکـشــی
آه بــلنــد بـکــشـی
تــنـها بــاشـی
تــنـهـای تــنــهـا!!
دیـشـب از خــدا خــواستــم
حـشــره‌ای بــاشـم
تــا بــه کـفـش‌هــایـت بــوسـه کنــم..
کـــــاش کمـی آرزویت بودم…!
نــیسـتـی درســت زمــانی کــه بــایــد بــاشــی..


نوشته شده توسط mahdiiyar در یکشنبه 06 اسفند 1396 و ساعت 20:26

ارسال نظر(0)


بعضی وقتا

بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی …

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی …

شاکی بشی ولی شکایت نکنی …

گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن …

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری …

خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی...


نوشته شده توسط mahdiiyar در یکشنبه 06 اسفند 1396 و ساعت 20:26

ارسال نظر(0)



.:: Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 43077 ::.
.:: Design By :
wWw.loxblog.Com ::.




این وبلاگ صرفا جهت راهنمایی،مشاوره و اطلاع رسانی ساخته شده است.آشنایی با قوانین پناهندگی زیر نظرسازمان ملل
mehdiafsharzadeh@gmail.com




دیالیکت
ستاد مبارزه با چرندیات
فوتبال یعنی
تونل زمان
ایران همیشه سبز
فریدون مشیری
قیصر امین پور
پروین اعتصامی
سید محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)
احمد شاملو
حكيم عمر خيام نيشابوري
اشعار
پاراگراف کتاب
زندگی زیباست
جملات و عکس نوشته های الهام بخش و زیبا برای زندگی
کاتاتونیک
عکاسباشی
کاف
کپشن خاص
جملات ادبی
گوناگون
دلنوشته
به سوی دموکراسی
رگا
هیچ
مهدیاریسم
یک کلام حرف حساب
سبک زندگی
آلزایمر




مهدی افشارزاده
















[Blog_Tags_Title] ,




»تعداد بازديدها: 440
»کاربر: Admin




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران