.....................



مهار آشوب در دربی شمال آلمان(عکس)

نورمن گروسمان ،مدیر عملیات پلیس فدرال با ابراز رضایت از در دست گرفتن کنترل به موقع شرایط دربی امروز شمال آلمان بین هامبورگ و وردر برمن، گفت:" از رخ دادن یک آشوب شدید پیشگیری کردیم."

پلیس حدود چهار ساعت قبل از شروع مسابقه هفت اتوبوس حامل هواداران برمن را در اتوبان مشرف به ورودی شهر هامبورگ متوقف کرد که بعد از بازرسی‌های لازم توسط 250 مامور، چهار تا از آنها اجازه ادامه سفر پیدا نکردند و بازگردانده شدند، چرا که در مجموع 39 تماشاگر با سابقه اعمال خشونت به اضافه 85 وسیله ممنوعه از جمله اسپری دودزا و مواد محترقه در آنها شناسایی شدند.

علاوه بر آن، موفقیت ویژه پلیس فدرال در برقراری امنیت مسابقه امروز این بود که سه تن از افرادی که از نوامبر 2014 تحت تعقیب بودند شناسای و دستگیر شدند.

 


نوشته شده توسط mahdiiyar در شنبه 04 اردیبهشت 1395 و ساعت 07:31

ارسال نظر(0)


post

بعضی روزها
هیچ شنبه اند !!
بی هیچ شعری،هیچ قراری
وهیچ دیداری
سالهاست
تقویمم پُر است
از این هیچ شنبه ها ...
سالهاست
تمامِ هیچ شنبه هایم
به هیچ می گذرد...

نوشته شده توسط mahdiiyar در شنبه 04 اردیبهشت 1395 و ساعت 07:14

ارسال نظر(0)


6 جمله که نباید به دوست طلاق گرفته تان بگویید!

در دید و بازدیدها ممکن است برخی از اقوام را بعد از مدت ها دیده و از حال آن ها خبردار شویم. این «خبردار شدن» از حال همدیگر البته شامل اخبار متنوعی می شود، گاهی عقد و عروسی است، گاهی بچه دار شدن، گاهی بیماری و البته گاهی طلاق. در زمان مواجه شدن با رویدادهایی چون عقد، ازدواج، بچه دار شدن و حتی فوت نزدیکان مان به صورت معمول تا حد زیادی آموزش دیده ایم که باید چه طور برخورد کنیم، چه صحبت هایی بکنیم و چه حرف هایی را نزنیم، اما وقتی نوبت به طلاق می رسد بسیاری از ما نمی دانیم چه باید بگوییم و البته چه چیزهایی را نباید بگوییم. نتیجه آنکه گاهی حرف هایی را به فردی که طلاق گرفته می زنیم که نباید آن ها را به زبان بیاوریم.

جملات ممنوعه


مواجهه دیگران با فردی که به تازگی طلاق گرفته می تواند تجربه ای استرس زا برای او باشد. همه می دانیم که فردی که از همسرش جدا می شود، در روزهای بعد از طلاق شرایط دشواری دارد، تا حدی که برخی افراد این زمان را مشابه وقتی می دانند که همسر کسی فوت کرده باشد؛ با وجود این، برخی از ما ممکن است در این روزهای دشوار صحبت هایی را با فردی که طلاق گرفته مطرح کنیم که نه تنها کمکی به او نمی رساند که باعث افزایش اضطراب و ناراحتی در او شده و یا عصبانیت و احساس گناه را در او تشدید می کند. در زمان گفت و گو با فرد جداشده از همسر بهتر است چه حرف هایی را به زبان نیاوریم؟

1- «آخه تو که خوشحال به نظری می رسیدی، من فکر می کردم ازدواج خوبی داری»


هر کسی که طلاق می گیرد ولو این اینکه دلایل بسیار موجهی نیز برای این کار خود داشته است، باز هم در گوشه ذهنش کمی تردید نسبت به انتخاب خوددارد. ممکن است تا مدت ها بعد از طلاق، فرد با خود تکرار کند که «آیا واقعا هیچ راهی نبود تا من بتوانم زندگی مشترک خود را حفظ کنم و از این انتخاب دوری کنم؟» در نتیجه بیان این که «من فکر می کردم که تو ازدواج خوبی داشتی»، گاهی تنها می تواند تقویت کننده همان تردید و البته افزایش دهنده اضطراب باشد. پس شاید بهتر باشد درعوض اظهارنظر در مورد ازدواجی که به انتها رسیده، در مورد موضوعات روزمره و یا آینده با فردی که به تازگی طلاق گرفته به گفت و گو بنشینید.

2- «اوه متاسفم!»

اظهار تاسف از طلاق هرچند به نظر دوستانه و همدلانه است، اما گاهی اوقات اصلا مناسب نیست. کسی که طلاق گرفته، به صورت معمول روندی طولانی را طی کرده تا به این انتخاب رسیده است. کشمکش های درونی ای که افراد برای چنین تصمیماتی دارند به اضافه کشمکش هایی که برای انجام کارهای اداری و فرایند قانونی آن طی می کنند، معمولا انرژی زیادی از افراد گرفته و تایید طلاق آن ها به نوعی رهاشدن از این فرایند و یک جورهایی محسوب می شود.

 حالا تصور کنید در این شرایط که فرد تازه احساس رهایی می کند، کسی از راه برسد و بگویم متاسفم! درست است که منظور ما از ما اظهار تاسف بیشتر معطوف آن زندگی از دست رفته و یا احساسات ناخوشایندی است که فرد تجربه کرده است، اما یادتان باشد این جمله می تواند دوپهلو بوده و منجر به بروز سوءتفاهم شود، پس در زمان اظهار چنین مواردی دقت کافی در انتخاب کلمات داشته باشید و اگر فکر می کنید فرصت کافی برای توضیح منظور خود ندارید، از بیان چنین عباراتی به کل اجتناب کنید.

جملات ممنوعه


3- «آره خب این روزها حدود یک سوم ازدواج ها به طلاق می رسه؟»


شاید کسی که در مواجهه با فرد تازه طلاق گرفته چنین حرفی را بزند قصد بدی نداشته باشد، او می خواهد با تایید شیوع طلاق به نوعی احساس سرشکستگی و ناراحتی فرد را کاهش دهد، اما یادمان باشد شیوع بالای یک اتفاق ناخوشایند به معنای کاهش احساس ناراحتی ناشی از آن نیست. شاید توجه به شیوع بالای طلاق بتواند احساس شرم خانواده فرد را به میزان کمی تسکین دهد، اما معمولا نمی تواند ناراحتی خود فرد را کاهش داده و منجر به برقراری یک گفت و گوی لذت بخش با دیگران شود.

اگر با فرد طلاق گرفته رابطه نزدیکی دارید از او بپرسید آیا این روزها چیزی لازم دارد و یا کاری هست که شما بتوانید برای خوشحالی او انجام دهید؟

4- «تا آخر مهریه ایت را ازش بگیر!»


و یا این که «نگذار مهریه را بگیره و کیف کنه!»

تشویق به انتقام گرفتن از همسر متاسفانه یکی از واکنش هایی است که این روزها به وفور دیده می شود. برخی افراد خانم را تشویق به گرفتن تمام مهریه و یا معرفی اموال و دارایی همسر به دادگاه و... می کنند. در مقابل برخی نیز آقایان را تشویق به مخفی کردن دارایی ها و مقاومت در پرداخت مهریه، اصرار به قسط بندی و سپس دادن هر قسط به سختی می کنند.

 یادتان باشد تشویق به انتقام و تحت فشار گذاشتن همسر سابق و در پی آن، انجام چنین کارهایی شاید برای مدتی بسیار کوتاه به اصطلاح دل فرد را خنک کند، اما در طولانی مدت هیچ کمکی به سلامت روان، آرامش فرد و البته سازگاری بهتر او با شرایط زندگی بعد از طلاقش نخواهد کرد. شاید بهتر باشد افراد را تشویق کنیم تا برای آرام شود، بیشتر از پول بها قائل شوند و در صورت داشتن بچه و داشتن مشکلات متعدد در زمینه مسائل مالی از وکیل برای حل مسائل خود بهره گیرند.

5- «اما از ازدواج تو که خیلی می گذشت! تو که هفت هشت سال باهاش بودی!»

اشاره به زمان طولانی ازدواج چندان دردی را دوا نمی کند و تنها می تواند فرد را دچار تردیدهای بیشتری در زمینه انتخاب کند. این که «آیا انتخاب او برای طلاق در این زمان مناسب بوده؟»، «آیا او باید زودتر دست به کار می شده؟»، «آیا او می توانسته باز هم ادامه دهد؟» یادتان باشد صحبت هایی که می توانند تردید در انتخاب را در فرد تشدید کند، گزینه های خوبی برای گفت و گو نیستند، چرا که اضطراب را نیز افزایش می دهند. پس اگر نقشی در حد یک خویشاوند دارید و البته از مسائلی که منجر به طلاق شده است اطلاع دقیقی ندارید، بهتر است از بیان چنین حرف هایی اجتناب کنید.

جملات ممنوعه


6- «مطمئنی انتخابی که کردی بهترین انتخاب بوده؟ آخه تو بچه داری!»


زمانی که فرد جدا شده بچه ای داشته باشد، معمولا حجم اظهارنظرها به دشت افزایش می یابد. این که «آیا این انتخاب برای بچه ها خوب بوده یا نه؟» و این که «عوارض و آثار طلاق بر آن ها چه خواهدبود؟»، از جمله موضوعاتی است که برخی افراد به خود اجازه می دهند تا در مورد آن به راحتی صحبت کنند.

اگر شما مطمئن هستید که فرد طلاق گرفته درباره وضعیت بچه هایش بعد از طلاق فکر نکرده و اگر او اکنون به دنبال دریافت نظرکارشناسی شماست، خب صحبت های شما در این مورد می تواند ضروری تلقی شود، اما اگر می دانید که او در فرایند چندماهه طلاق خود به این موضوع اندیشیده و البته در جمع فامیلی و در زمانی دید و بازدید نوروز به دنبال نظرهای کارشناسی در این موضوع نیست، پس بهتر است در این زمینه صحبت نکنید.

یادتان باشد هر پدر و مادری در زمان اقدام به طلاق، کم یا زیاد به آینده فرزندش نیز فکر می کند و البته در عین حال در فرایند طلاق و در دادگاه ها نیز بر روی مسئله فرزند تامل زیادی می شود. پس شاید بهتر باشد در مورد عوارض طلاق بر بچه ها با پدر و مادری که به تازگی طلاق گرفته وارد بحث نشویم، چرا که این کار می تواند منجر به ایجاد و یا تقویت احساس گناه در آن ها شود و یا تصور والد بد را در آنها ایجاد کند. بهتر است شرایطی را فراهم کنید تا دوست و یا خویشاوند شما، اگر دلش خواست در مورد کارهایی که این روزها به عنوان والد برای فرزندش انجام می دهد، صحبت کند و شما نیز تلاش کنید تا با بازخوردهایی مناسب به او یادآوری کنید که او هنوز هم پدری مهربان و یا مادری دوست داشتنی است.


نوشته شده توسط mahdiiyar در شنبه 04 اردیبهشت 1395 و ساعت 04:08

ارسال نظر(0)


پرستارش هستید یا عاشقش؟!

 
تمام روز توی فکرتان چرخ می زند؟ تک تک رفتارهایش برایتان معنا دارد و حاضرید همه زندگی و وجودتان را برای شاد شدنش قربانی کنید؟
 

ماهنامه همشهری تندرستی: تمام روز توی فکرتان چرخ می زند؟ تک تک رفتارهایش برایتان معنا دارد و حاضرید همه زندگی و وجودتان را برای شاد شدنش قربانی کنید؟ می ترسید دلش با شما نباشد و از روزی که جایش در زندگی تان خالی باشد، وحشت دارید؟ حتی اگر همه این جمله ها، در مورد احساسی که امروز دارید درست باشد، باز هم نمی توانید اسمتان را عاشق بگذارید. حتی اگر دلتان از دوری اش بترکد و بودن با او رویای روز و شبتان باشد، باز هم ممکن است تا تبدیل شدن به یک عاشق واقعی فاصله زیادی داشته باشید. خواندن این مطلب به شما کمک می کند تا هر احساسی را عشق خطاب نکنید و با میان برهای ساختن رابطه عاشقانه آشنا شوید.

پرستارش هستید یا عاشقش؟!


دوستش دارید یا عاشقش هستید؟

وقتی می بینیدش، قلبتان تند می زند؟ دیگر چه؟ وقتی کنارش می نشینید، زمان متوقف می شود و با هر لبخندش، ساعت ها و روزها پرانرژی می مانید؟ نکند عاشقش هستید؟ دست خودتان نیست؛ عاشق شدن یک رفتار غیرارادی است که همه ما کم و بیش تجربه اش می کنیم. وقتی عاشق می شویم، می خواهیم با کسی که به او دل بسته ایم، همراه شویم، با او ازدواج کنیم و در کنارش باشیم. وقتی احساس خوش عاشقی را در کنار فردی که عاشقمان است تجربه می کنیم، تمام وجودمان غرق شادی می شود؛ اما اگر پایمان به عشقی یک طرفه بازشده باشد، احساس بدبختی می کنیم.

 وقتی که عاشق می شویم، وجودمان پر از انرژی و در عین حال آرامش می شود و با هر لبخند، تایید یا حتی هر لحظه حضور او در کنارمان، این احساسات تشدید می شوند. دوست داشتن با عاشق بودن فرق می کند. وقتی کسی را دوست داریم، بهترین چیز را برایش می خواهیم و از بودن در کنارش لذت می بریم. در این حالت هم احساساتمان با آن فرد گره خورده، اما شدت این اتفاق، کمتر از زمانی است که عاشق کسی می شویم. احساس خوبی که عاشق شدن نصیبمان می کند، همه قدرتمان را از بین می برد و ما را به زانو در می آورد.

پاسبانش هستید یا عاشقش؟

وقتی از شما دور می شود، آرامش را با خودش می برد؟ دلتان می خواهد همه جا کنارش باشید و حتی در سرش هم خانه کنید و از افکارش سر دربیاورید؟ همیشه نگرانید که بی خبری تان از بخشی از واقعیت ها به ضررتان تمام شود؟ نکند عشق را با احساس دیگری اشتباه گرفته اید؟ خیلی وقت ها، آدم هایی که احساس ناامنی را همیشه با خود یدک می کشند، به کسی که احساس می کنند به او نیاز دارند، دل می بندند.

این نیاز آن قدر قدرتمند است که اشتیاق عمیقی را در فرد ایجاد می کند، اما جنس این اشتیاق و میل، از آن جنسی نیست که عاشق ها تجربه می کنند. این احساس رابطه را به سمتی می برد که نیاز فرد به کنترل کردن را برآورده کند. نیاز به کنترل کردن، با خودش حسادت و حتی خشم را می آورد، اما فرد کنترل گر، تمام تلاشش را می کند تا به دیگران ثابت کند که این رفتارها حاصل عشق است. درواقع رابطه برای این آدم ها، به معنای لذت مالک فکر دیگری بودن است، نه لذت همراه شدن با او.

پرستارش هستید یا عاشقش؟!


رقیبش هستید یا عاشقش؟

حاضر نیستید وقت و انرژی ای را که می تواند به شما اختصاص دهد، خرج چیزی دیگری کند؟ از خانواده و دوستانش گرفته تا حتی هنر و درسی که به آن می پردازد، همه را رقیب خود می دانید و هرچه بیشتر درگیرشان شود، حساسیت شما هم بیشتر می شود؟ نکند به جای تبدیل شدن به یک عاشق، به فردی حسود بدل شده اید؟

خیلی ها معتقدند که حسادت همراه عشق می آید. آن ها حتی پا را فراتر می گذارند و می گویند اگر حسود نباشید، حتما عاشق نیستید و به تعبیر خودشان اگر روی او حساس نباشید، دوستش ندارید! اما واقعیت این است که حسادت از عشق نمی آید، بلکه به خاطر ناامنی ایجاد می شود. اینکه شما عاشق فرد مقابلتان هستید یا نه و چقدر به او عشق می ورزید، ربطی به میزان حسادتی که شما در رابطه شما وجود موج می زند، ندارد.

خیلی از آدم های کنترل گر، پای حسادت را به رابطه ای که خودشان عاشقانه تعبیرش می کنند، باز می کنند؛ اما حقیقت این است که عشق در دنیای این آدم ها جایی ندارد و احساس ناامنی و ترس از تنها ماندن آن ها را به سمت چنین رفتارها و واکنش هایی هل می دهد. وقتی خودتان را سزاوار دوست داشته شدن نمی بینید، همیشه نگرانید که هر چیز یا فرد دیگری از شما ارزشمندتر شود و جایتان را در زندگی کسی که عاشقش هستید، بگیرد.

پرستارش هستید یا عاشقش؟

همه فکر و ذکرتان مراقبت از او شده؟ زندگی تان را وقفش کرده اید و هر وقت و هرجا که بخواهد حاضر می شوید تا مبادا به او سخت بگذرد؟ پیشرفت خودتان برایتان مهم نیست و دوست دارید همه عواملی را که برای پیشرفت کردن نیاز دارد، برایش فراهم کنید؟ نکند به جای عاشق به یک پرستار تبدیل شده باشید؟ خیلی ها به دنبال زندگی کردن با کسی می گردند که بتوانند از او مراقبت کنند.

با مراقبت کردن از دیگران به این آدم ها احساس خوشایند مهم بودن دست می دهد و این موضوع که دیگران خود را نیازمندشان ببینند و احساس کنند بدون این مراقبت کننده ها زندگی برایشان ناممکن است، به آن ها آرامش می دهد.

این آدم ها، نیاز دارند که در چشم دیگران به عنوان یک نجات دهنده دیده شوند و آدم های دیگر هم فکر می کنند این ناجی ها، عاشق های فداکار و سخت کوشی هستند، اما درواقع، عشق هیچ جایی در زندگی آن ها ندارد. این آدم های مهرطلب تصور می کنند اگر مثل یک امدادگر یا مادر رفتار کنند، ارزشمند شمرده می شوند. اما اگر دیگران را به خود محتاج و نیازمند نکنند، تنها می مانند.

پرستارش هستید یا عاشقش؟!


قربانی اش هستید یا عاشقش؟

مهم نیست اکنون و امروز به شما و او چه می گذرد؟ همیشه نگران فردایی هستید که قرار است بیاید؟ فردایی که ممکن است در آن دیگر دوستتان نداشته باشد و جایی در زندگی اش نداشته باشید؟ هر کاری می کنید تا به خودتان عشقش را ثابت کنید؟ نکند به جای عاشق به یک قربانی تبدیل شده باشید؟ برای آدم های عاشق، بودن در کنار کسی که دوستش دارند و لذت بردن از همراهی او کافی است؛ اما آدم هایی که احساس امنیت نمی کنند، چه در روزهای تنهایی و چه در زمانی که به یک رابطه به ظاهر عاشقانه وارد شده اند، مدام با ترس از دست دادن و تنها ماندن، ناامیدی و سرخوردگی درگیر هستند.

 آن ها مدام در حال طرح کردن آزمون هایی هستند که به خود و دیگران ثابت کنند کسی دوستشان می دارد و تا ابد در کنارشان می ماند. این آدم ها همیشه می ترسند با از دست دادن یک نفر تا ابد تنها بمانند و شانس دیگری برای پیدا کردن نیمه گمشده شان نداشته باشند.

در کمینش هستید یا عاشقش؟

خوب می دانید که بدون داشتن او در زندگی تان، مسیر پیشرفتتان طولانی و سخت می شود؟ فکر می کنید اگر این فرصت را از دست بدهید، هیچ وقت به جایی نمی رسید و نمی توانید آرزوهایتان را محقق کنید؟ نکند به جای عاشق شدن برای او دام پهن کرده اید؟ دل بستن به آدم های معروف، جذاب، قدرتمند و ثروتمند را نباید با عشق اشتباه گرفت. خیلی از کسانی که برای برقراری ارتباط با این آدم ها به هر دری می زنند، عاشق نیستند؛ آن ها آدم هایی با عزت نفس پایین هستند که می خواهند با پیدا کردن چنین نیمه گم شده ای، خلاهایشان را پر کنند.

برای آن ها شریک زندگی، به معنای شریک عاطفی و همراه نیست، بلکه کسی است که باید جاهای خالی زندگی شان را پر کند و کمبودهایشان را جبران کند؛ اما واقعیت این است که معشوق، نیمه گمشده ای نیست که ضعف های عاشق را جبران کند و کمبودهایش را از بین ببرد.


نوشته شده توسط mahdiiyar در شنبه 04 اردیبهشت 1395 و ساعت 04:07

ارسال نظر(0)


چگونه روزی پر از انرژی داشته باشیم؟

اگر در روز احساس خستگی می کنید یا دوست دارید که انرژی خود را افزایش دهید، به کارهایی که در اینجا برایتان آورده ایم، نگاهی بیاندازید و طبق آنها عمل کنید.

1.در روز یک فنجان قهوه بنوشید

اگر فکر می کنید که با نوشیدن 4 فنجان قهوه در صبح می توانید از خواب نازتان بیدار شوید، باید بگوییم که اشتباه کرده اید و تنها با این کار انرژی خود را از بین می برید. طبق تحقیقات صورت گرفته اگر میزان کافئین شما در هر بار نوشیدن قهوه کم باشد، یعنی چیزی حدود یک چهارم فنجان، تاثیر آن بیشتر از نوشیدن هر بار یک فنجان کامل قهوه است.

چگونه روزی پر از انرژی داشته باشیم؟


2.مصرف گلوکز خود را کاهش دهید

مواد غذایی حاوی گلوکز کم شامل لوبیا، حبوبات، برنج قهوه ای، نان های گندمی و آجیل تاثیر کمتری بر قند خون شما نسبت به موادی که حاوی گلوکز بیشتری مانند برنج سفید، اسپاگتی، سیب زمینی، کورن فلکس و آب میوه ها و نوشیدنی های قندی هستند، دارند. پس مصرف موادی که حاوی گلوکز کمتری هستند به شما کمک می کند تا قند خون خود را ثابت نگه دارید.

چگونه روزی پر از انرژی داشته باشیم؟


3.رزماری خشک مصرف کنید

رزماری خشک نزد گیاه شناسان به عنوان یک محرک انرژی عمل می کند. شما می توانید آن را به عنوان دم نوش، به همراه چای یا با سالاد مصرف کنید.

چگونه روزی پر از انرژی داشته باشیم؟


4.روزی 10 دقیقه پیاده روی کنید

هنگام پیاده روی سعی کنید تمرکز خود را بر چیزهایی که در زندگی تان ارزش دارند، بگذارید. بعد از پیاده روی از تمام افکاری که به ذهن تان رسید، یاددشت بردارید. این کار باعث می شود که ذهن تان پر از افکار مثبت شود، قدر دارایی های زندگی تان را بدانید و شاکرشان باشید. این روش اگر چه ساده اما بسیار تاثرگذار است که به روح و بدن شما انرژی می دهد و ماهیچه های جسم و ذهن تان را ترمیم می کند.

چگونه روزی پر از انرژی داشته باشیم؟


5.افکار منفی را متوقف کنید

هر بار احساس کردید که افکار منفی به سمت شما سرازیر شده اند، به یک تابلو «توقف» بیاندیشید. این تصویر باعث می شود که افکار منفی از شما دور و افکار مثبت جایگزین شان شوند. افکار منفی انرژی زیادی از آدم می گیرند. از داوری بی جا در مورد خود نیز بپرهیزید و خودتان را برای گذشته ای که داشته اید و تغییر در آن غیرممکن است، سرزنش نکنید. شما هم مانند دیگران لایق بهترین ها هستید.

چگونه روزی پر از انرژی داشته باشیم؟


6.دو لیوان آب یخ بنوشید

خستگی یکی از علائم کمبود آب بدن است. پس اگر تمام روز خود را تنها به نوشیدن قهوه و نوشابه اکتفا می کنید، احتمال این که از کمبود آب بدن رنج می برید، زیاد است. نوشیدن دو فنجان آب سرد در روز می تواند به شادابی و انرژی بیشتر شما کمک کند.

چگونه روزی پر از انرژی داشته باشیم؟


7.حوله ای تر بر صورت تان بگذارید

یک حوله تمییز بردارید و آن را درون آب یخ قرار دهید، سپس آن را روی صورت تان بگذارید، آنگاه خواهید دید که چشم و ماهیچه های صورت تان چگونه شاداب خواهند شد.

چگونه روزی پر از انرژی داشته باشیم؟


8.به میزان کافی آهن مصرف کنید

کمبود آهن هم یکی دیگر از دلایل خستگی است. آهن برای تولید هموگلوبین است که اکسیژن را به سلول های بدن تان منتقل می کند و به شما انرژی می دهد. مواد غذایی حاوی آهن شامل گوشت قرمز، حبوبات غنی شده با آهن، سبزیجات سبز رنگ و دانه های خشک است. اگر فکر می کنید که احتیاج به مصرف مکمل آهن دارید، با پزشک تان مشورت کنید.

چگونه روزی پر از انرژی داشته باشیم؟


9.قبل از هر قول و قراری، برنامه خود را چک کنید

اگر فردی نزد شما آمد و پیشنهاد کاری را به شما داد، قبل از هر گونه جواب، به او بگویید که باید برنامه خود را چک کنید. این کار به شما زمان لازم را می دهد تا در مورد پیشنهاد او به خوبی فکر کنید. آیا واقعا به انجام آن کار تمایل دارید؟ آیا آن کار زمان یا انرژی بر است؟

چگونه روزی پر از انرژی داشته باشیم؟


10.تیروئید خود را چک کنید

اگر بدن شما به مقدار کافی هورمون تیروئید تولید نکند، خستگی برایتان به همراه خواهد داشت. یک آزمایش خون ساده می تواند شما را از این بابت مطمئن کند. از دیگر علائم کاهش تیروئید، خشکی پوست، اضافه وزن، یبوست و احساس سردی است.

چگونه روزی پر از انرژی داشته باشیم؟


11.کارهایی را که می خواهید در ماه آتی انجام دهید، یادداشت کنید

یادداشت کردن برنامه هایی که برای ماه های بعد در نظر دارید، به شما کمک می کند تا بر زندگی و اطراف خود کنترل داشته باشید. این کار انرژی زیاد و اعتماد به نفس بالایی به شما خواهد داد.

چگونه روزی پر از انرژی داشته باشیم؟


12.مواد غذایی ترد مصرف کنید

چوب شور، هویج و دیگر مواد غذایی ترد، باعث می شود که فک شما به خوبی کار کند و در نتیجه ماهیچه های صورت تان فعال تر شوند و در نهایت شما انرژی بیشتری در بدن خود احساس کنید.

چگونه روزی پر از انرژی داشته باشیم؟


13.آدامس یا قرص نعنا بجوید

جویدن آدامس یا قرص های طعم دار به شما انرژی می دهد.

چگونه روزی پر از انرژی داشته باشیم؟


14.هر 4 ساعت یک بار غذا بخورید

بهتر است قبل از این که احساس گرسنگی کنید، هر چهار ساعت یک بار (در بیداری) غذایی سبک مانند اسنک، کره بادام زمینی، تخم مرغ پخته یا سیب بخورید. در این صورت از خطر پر خوری که هنگام گرسنگی به سراغ تان می آید، در امان اید.

چگونه روزی پر از انرژی داشته باشیم؟


15.مدیتیشن کنید

شاید ندانید اما بیکاری برای چند دقیقه می تواند به شما انرژی دهد. در روز 10 دقیقه را به خود اختصاص دهید و روی مبل راحتی بنشینید و به ذهن و تخیل تان اجازه دهید تا به هر کجا که دوست دارد، سرک کشد. با این کار شما به بیانی مدیتیشن کرده اید.

چگونه روزی پر از انرژی داشته باشیم؟


16.حرکات کششی انجام دهید

انجام حرکات کششی انگشتان، دست، شانه، پا و گردن به مدت چند دقیقه می تواند تقریبا تمام ماهیچه های شما را وادار به فعالیت کند و اکسیژن خون را به تمام نقاط بدن تان برساند. شما حتی می توانید این کار را در تخت خواب هم انجام دهید. پس از انجام آن، نفسی عمیق بکشید و به سراغ باقی کارهایتان روید.

چگونه روزی پر از انرژی داشته باشیم؟


17.از روابط عاطفی خود فهرستی تهیه کنید

از روابط عاطفی خود، چه آنهایی که به شما انرژی می دهند و چه آنهایی که از شما انرژی می گیرند و تنها بار غم و غصه را بر دوش تان می آورند، فهرستی تهیه کنید و با برنامه ریزی درست سعی کنید هر آنچه باعث آزارتان می شود را از زندگی تان دور کنید.

چگونه روزی پر از انرژی داشته باشیم؟

نوشته شده توسط mahdiiyar در شنبه 04 اردیبهشت 1395 و ساعت 04:06

ارسال نظر(0)


بهترین روش های مقابله با استرس

حتی با اینکه در دنیایی از امکانات مدرن زندگی می کنیم باز هم استرس راهی برای نفوذ به زندگی ما پیدا می کند. همیشه در تمام مراحل زندگی، خانه، مدرسه و حتی در موقعیت کاری چیزی برای نگرانی هست. استرس نوعی وضعیت روانی است که به آرامی انسان را عصبی می کند. اگر نتوانید راهی برای کاهش استرس خود بیابید سلامت طولانی مدت شما در معرض خطر قرار می گیرد.استرس باعث افسردگی می شود و شاید بسیار بدتر از افسردگی. بنابراین نگاهی به روش های زیر بیندازید تا بتوانید استرس خود را کمتر کنید.

بهترین روش های مقابله با استرس

ورزش کنید

چه وضعیت ظاهری تان برایتان مهم باشد چه نباشد ورزش می تواند به از بین بردن استرس در شما کمک بزرگی کند. شاید برای شما خنده دار باشد که چطور اضافه کردن یک برنامه به برنامه های روزانه می تواند استرس را از بین ببرد؟ ساده تر بگوییم ورزش به شما حس بهتری می دهد. با ورزش در بدن اندورفین آزاد می شود و اندورفین استرس را از بین برده و حس بهتری به شما می دهد. علاوه بر این باشگاه بهترین مکان برای فراموش کردن مشکلات است. از عوارض ورزش روزانه این است که شاهد بهبود سلامتی خود خواهید بود. هر چه حس بهتری به خودتان داشته باشید استرس کمتری خواهید داشت.

بهترین روش های مقابله با استرس

به مشاور مراجعه کنید

درست است که صحبت کردن با مشاور درباره مشکلات کار بسیار سختی است اما می تواند بهترین راه برای مقابله با استرس باشد. مشاوران زیادی هستند که می توانید با مشورت آن ها استرس را در زندگی خود کاهش دهید. می توانید از مشاوره های آنلاین کمک بگیرید یا اینکه به مطب مشاور مراجعه کنید.مراجعه به کسی که می تواند به کاهش استرس در شما کمک کند شروع خوبی برای درمان است. به خصوص اگر از مبتلا شدن به افسردگی نگرانی دارید.

 اگر اکنون اقدام کنید بهتر است چون درمان افسردگی بسیار سخت تر است زیرا دیگر تمایلی به درخواست کمک نشان نخواهید داد. استرس درست مثل قسمتی از بدن ماست باید با آن همانند بدنتان رفتار کنید. از این که بخواهید مشکلاتتان را برای کسی بازگو کنید نهراسید. مشاورین انسان های قابل اعتمادی هستند که با شنیدن مشکلات و ترس های شما راهکارهایی برای از بین بردن آنها پیش رویتان می گذارند.

بهترین روش های مقابله با استرس

برای خودتان وقت بگذارید

بهترین راه برای مبارزه با استرس این است که برای لحظاتی به ذهن و بدنتان استراحت دهید. حداقل نیم ساعت برای خودتان در نظر بگیرید تا از استرس ها به دور باشید. در این زمان کتاب بخوانید، با دوست صمیمی برای نهار بیرون بروید و یا حتی می توانید مدیتیشن کنید. استرس زمانی ایجاد می شود که فکر کنید خیلی مشغله دارید و هیچ وقت آزادی برای خودتان نمی توانید داشته باشید. بنابراین به خودتان هر روز استراحت بدهید. این زمان استراحت نیاز نیست که خیلی طولانی باشد حتی نیم ساعت هم کافی است. یا هر ساعت ۵ دقیقه. به سمت آب سرد کن بروید، پاها را کشش دهید یا ایمیل های دریافتی را چک کنید.

به دنبال علائق تان بروید

منظور این نیست که کارتان را ترک کنید و برای بازیگر شدن به لوس آنجلس بروید. به علائق و سرگرمی هایی که با آن ها احساس قدرت بیشتری می کنید کمی فکر کنید و آن ها را تشخیص دهید. آیا به قایقرانی علاقه دارید؟ یا به طراحی؟ علائق شما هر چه که می خواهد باشد، فکری یا عملی، با دنبال کردن آن ها می توانید ذهن آرام تری داشته باشید. اگر وقت داشته باشید که بنشینید و از علائق کوچک تان لذت ببرید دیگر آن فشارها و استرس ها را نخواهید داشت. دیگر نیازی به مشاور نخواهید داشت. با این کار حتی می توانید خیلی چیزهای جدید را تجربه کنید. دوستان جدیدی پیدا کنید و این ها باعث می شوند احساس بهتری نسبت به خودتان پیدا کنید.

بهترین روش های مقابله با استرس

بخندید

خنده بهترین داروی درمان استرس است که بسیاری از مشاوران آن را پیشنهاد می کنند. فیلم کمدی ببینید یا با دوستی که شما را می خنداند بیرون بروید. هر چه بیشتر بخندید از مشکلاتی که به شما استرس وارد می کنند دورتر می شوید. نگران نباشد می توانید با این مشکلات هر زمانی که آمادگی دارید روبرو شوید. پس نیازی نیست که همیشه آن ها را به دنبال خودتان بکشانید.

بهترین روش های مقابله با استرس


صبح ها زودتر از خواب بیدارشوید

آیا دیر از خواب بیدار می شوید؟ یا آلارم ساعت را طوری تنظیم می کنید که بتوانید بیشتر بخوابید. با این کار دیر از خواب بیدار می شوید و حتی  وقتی برای خوردن صبحانه هم ندارید. در نهایت هم دیر به محل کارتان می رسید. همین مسائل بدون این که تشخیص دهید استرس زیادی به شما وارد می کنند. و اما کارهایی که در عوض باید انجام داد این است که ابتدا آلارم ساعت را روی یک ربع زودتر تنظیم کنید.خواب را قربانی کنید تا بتوانید یک صبح آرام داشته باشید. وقتی صبح ها را بدون این که نگران دیر شدنتان باشید شروع کنید بقیه روز را هم حس بهتری خواهید داشت. می توانید یک صبحانه کامل بخورید، کارهایتان را انجام دهید و تفریحانه به سمت محل کار رانندگی کنید.

لیستی از اهدافتان را بنویسید

نوشتن اهداف استرس را کم می کند. وقتی هر چیزی که می خواهید به انجام برسانید در مقابل خود تصور کنید ذهنتان را به سمت آرامش سوق می دهید. وقتی روی اهدافتان خط می کشید حس خوبی به شما دست می دهد و دیگر می دانید که هدف بعدی تان چیست. اینگونه دیگر نگران فراموش کردن اهداف روزانه خود نیستید.

بهترین روش های مقابله با استرس

هنگام غذا محل کار را ترک کنید

اگر به عنوان مثال در محل کار احساس استرس دارید نهار را بیرون از دفتر بخورید. به رستوران یا پارک نزدیک محل کارتان بروید. مهم نیست کجا می روید مهم این است در جایی که ایجاد استرس می کند غذا نمی خورید. بیرون آمدن از آن جو حس آرامش می دهد. در این زمان نباید به کار فکر کنید فقط روی خودتان تمرکز کنید و روی لذتی که از غذا خوردن در آن مکان می برید. وقتی غذا تمام شد نفس عمیق بکشید و بقیه کارها را ادامه دهید.


نوشته شده توسط mahdiiyar در شنبه 04 اردیبهشت 1395 و ساعت 04:01

ارسال نظر(0)


با کسانی که پارانوئید دارند، چه کنیم؟

پارانویا همان بیماری ای است که خیلی ها از آن با نام بدبینی و سوءظن یاد می کنند که یک تفکر غلط است که در ذهن بسیاری از افراد جاافتاده. اگرچه بدبینی و سوءظن جزو علائم این بیماری است ولی این همه ماجرا نیست. این بیماری زیرمجموعه اختلالات شخصیتی قرار می گیرد و بااینکه بیمار پارانویا نقاط مشترکی با بیمار اسکیزوفرنی دارد ولی از خیلی جهات با یکدیگر تفاوت دارند. متاسفانه در حال حاضر بسیاری از افراد زندگی مشترک خود را به دلیل ابتلای یکی از زوجین به پارانویا از دست می دهند و مجبور به جدایی می شوند. البته باید دقت کرد که هر نوع بدبینی و بدگمانی پارانویا نیست و نباید هرگونه شک و گمان و سوءظن را با پارانویا یکی دانست.

 نکته مهم درخصوص پارانویا این است که این بیماری در بسیاری از اوقات قابل درمان است و فرد می تواند با رعایت یکسری اصول رفتاری به زندگی معمولی خود ادامه دهد. در مطلب پیش رو با ویژگی های این بیماران، چگونگی رفتار با آن ها و سایر مسائل مرتبط با این بیماری بیشتر آشنا می شوید.

با کسانی که پارانوئید دارند چه کنیم؟


بیماری پارانویا از زمان قبل از بقراط در یونان وجود داشته است ولی با این نام شناخته نمی شده و اغلب این بیماری را نوعی دیوانگی می دانستند. پارانویا در زبان یونانی از دو بخش پارا (Para) و نوس (nos) تشکیل شده و معنی دیوانگی می دهد. در قرن هجدهم اصطلاح پارانویید برای اختلالاتی که علائمی مثل هذیان و توهم داشتند، استفاده می شد تااینکه در سال 1893 امیل کریپلین (emil Kraepelin) اصطلاح مستقل پارانویا را به کار برد و آن را از پارافرنیا که در اروپا استفاده می شد، تفکیک کرد.

یکی دیگر از کارهایی که کرپلین انجام داد جداکردن پارانویید از اسکیزوفرنی است چون بسیاری از علائم این دو بیماری شبیه یکدیگرند. این روان پزشک آلمانی توهم را جزو اصلی ترین ویژگی های بیماری پارانویا دانست. او براساس معنای یونانی پارانویا هرگونه افکار توهمی را جزو این بیماری قرار داد.

به این ترتیب از نظر کرپلین کسی که با خودش فکر می کند یک شخصیت سیاس یا ادبی- هنری مهم است نیز جزو بیماران پارانویا محسوب می شود. ویژگی اصلی بیماری پارانویا یا بیماران مبتلا به اختلال شخصیت بدگمانی، شک و بی اعتمادی به همه افراد است.

مبتلایان به این بیماری در بیشتر مواقع خشمگین هستند و نسبت به دیگران دشمنی دارند. آن ها به هر بهانه ای دعوا و مرافعه راه می اندازند و به بقیه به خصوص همسر خود سوءظن دارند. علاوه بر این، افراد مبتلا به پارانویا اغلب مواقع تصور می کنند تحت تعقیب هستند یا شخصی با آن ها دشمنی دارد و آن ها را مسموم یا بیمار کرده است. در بعضی موارد، فرد دچار این توهم می شود که دارای یک قدرت ماورایی یا برگزیده خداست که توسط یکسری نیروهای خارجی کنترل می شود.

علت چیست؟


با اینکه هنوز هیچ دلیل و علت قطعی برای این بیماری مشخص نشده اما نقش ژنتیک و وراثت را در ابتلا به این بیماری نمی توان نادیده گرفت. تحقیقات متعددی نشان داده که وقتی یکی از دوقلوهای یک تخمکی همسان مبتلا به بیماری اسکیزوفرنی، علائم پارانویا دارند، دیگری هم به این بیماری مبتلا می شود. همچنین تحقیقات نشان داده که میزان ابتلا به بیماری پارانویا دارند، دیگری هم به این بیماری مبتلا می شود. همچنین تحقیقات نشان داده که میزان ابتلا به بیماری پارانویا در افرادی که به بیماری اسکیزوفرنی مبتلا هستند، بیش از بقیه است.

با کسانی که پارانوئید دارند چه کنیم؟


علاوه بر ژنتیک که متهم اصلی این بیماری به شمار می آید، مصرف داروهایی که دارای آمفتامین هستند، همچنین مصرف قرص های روان گردان، ماری جوانا، کوکائین و امثال این ها هم در ابتلا به این بیماری تاثیرگذار است. از دیگر عواملی که برای علت بیماری پارانویا ذکر شده، استرس و نگرانی است.

بعضی از تحقیقات ثابت کرده اند که وقتی فرد در شرایط سخت و تحت فشار باشد، رفتار پارانویاگونه انجام می دهد، به بیان دیگر این رفتار می تواند واکنشی نسبت به سختی و فشارهای زندگی باشد؛ بنابراین تحقیقات بیماری پارانویا در بیشتر گروه های اقلیت، مهاجران، اسیران و زندانیان شایع است. نکته قابل ذکر دیگر در رابطه با بیماری پارانویا این است که مردان از زنان بیشتر به این بیماری مبتلا می شوند.

علائم پارانویا


اگر می خواهید با علائم یک بیمار پارانویید آشنا شوید به رفتار او دقت کنید و ببینید کدام یک از این علائم را دارد؛ توهم های دیداری، شنیدن صداهای غیرواقعی، کژانگاری، مانند گمان اشتباه مبنی بر اینکه همکار شما می خواهد شما را مسموم یا صدای شما را ضبط کند، بیزاری، خشم، گوشه گیری، خشونت، دشواری های گفتاری، رئیس وار رفتار کردن و اندیشه و کنش خودکشی.

پارانویا در جامعه


تا به اینجا درخصوص بیماران مبتلا به پارانویا، علت ابتلای آن ها و علائمشان صحبت کردیم ولی به یک موضوع خیلی مهم نپرداختیم و آن هم اینکه پارانویا علاوه بر اینکه می تواند یک فرد را بیمار کند، می تواند یک جامعه را هم بیمار و مبتلا کند.

درمان چیست؟


از آنجایی که هنوز علت قطعی ابتلا به این بیماری مشخص نشده، درمان قطعی هم برای این بیماری تعیین نشده است، اما به طور کلی شیوه های درمانی این بیماری را می توان به دو بخش دارودرمانی و روان درمانی تقسیم کرد. پیش از اینکه به مبحث درمان این بیماری بپردازیم، باید گفته شود که اغلب مبتلایان به پارانویا معتقدند که بیمار نیستند، به همین خاطر کمتر حاضر می شوند نزد درمانگر بروند. این افراد به دلیل توهمی که دارند فکر می کنند خودشان مشکلی ندارند و این بقیه هستند که بیمارند و مشکل دارند.

با کسانی که پارانوئید دارند چه کنیم؟


در بخش دارودرمانی، بیمار با استفاده از داروهای آرام بخش مثل دیازپام تسکین پیدا می کند. البته در برخی مواقع داروهای ضد روان پریشی برای فرد تجویز می شود که تجویز داروها بستگی به تشخیص پزشک و حد و اندازه بیماری فرد دارد. با وجود اینکه خیلی از بیماران پارانویید تحت روش دارودرمانی هستند، روش روان درمانی در اغلب مواقع از دارودرمانی موفق تر است. در این روش درمانگر بیش از هر چیز تلاش می کند تا حساسیت ها و شک و سوءظن های بیمار رفع شود؛ ضمن اینکه در طول درمان تلاش می شود که توانایی های اجتماعی فرد نیز تقویت شود.

نکته مهم در مورد این روش درمانی آن است که درمانگر باید صبر و حوصله فراوانی برای پروسه درمانی داشته باشد چون معمولا سر و کار داشتن با این دسته از بیماران کار بسیار سختی است، آن ها بسیار زودرنج  هستند، رفتار خصمانه و تندی دارند و به سرعت عصبانی می شوند. درمانگر در روش روان درمانی ابتدا تلاش می کند شک و بدگمانی را از فرد دور و پس از آن با انجام تمرین های آرامش بخش او را از حالت انزوا و گوشه گیری خلاص کند.

علاوه بر اینکه در مرحله روش درمانی، درمانگر نقش بسیار مهمی دارد، خانواده بیمار هم بسیار تاثیرگذارند، طوری که امروز یکی از روش های درمانی پارانویا خانواده درمانی است. به این معنی که آن ها می توانند با آموزش دیدن درخصوص برخورد با بیماران و کمک به آن ها بر سیر بهبودی بیمار تاثیر بسزایی داشته باشند. با اینکه پارانویا بیماری است که فرد را تا آخر عمر درگیر می کند ولی با اجرای پروسه های درمانی به موقع و درست می توان این بیماری را مدیریت و کنترل کرد.

چگونه با بیماران پارانویید رفتار کنیم؟


اگر در دور و بری ها یا نزدیکان خود با یک بیمار پارانویید سر و کار دارید، این توصیه ها را جدی بگیرید.

• سعی نکنید رفتار آن ها را تغییر دهید، این کار تقریبا غیرممکن است.

• سعی کنید ارتباطتان با بیمار را نزدیک تر کنید تا از شما راضی باشد، ولی هرگز سوءظن هایش صحه نگذارید و در این بحث ها اصلا شرکت نکنید.

• هنگامی که بیمار سوءظن نسبت به همسرش پیداکرده، مواظب باشید تا از همسر او جانبداری نکنید، این کار باعث به وجود آمدن پیش فرض های جدید در او شده و ممکن است فکر کند شما با همسرش ارتباط دارید و به شما هم بدگمان شود.

• هرچه اختلال پارانویید شدیدتر باشد، احتمال دست زدن به خشونت در این گونه بیماران بیشتر می شود. در این مواقع حتما از پزشک کمک بخواهید.

• از آن ها انتظار روابط عاطفی نداشته باشید. برقراری این رابطه تقریبا غیرممکن است.

• بهتر است برای جلوگیری از لوس شدن یا طلبکار بار آمدن بیمار، گاهی که از او ناراحت هستیم، او را با محرومیت مواجه کنیم.

با کسانی که پارانوئید دارند چه کنیم؟


چه افراد مشهوری پارانویا داشتند؟


فروید، اختلال پارانویا را بیماری مختص روشنفکران و طبقه تحصیل کرده جامعه می داند. به عقیده فروید افراد معروف و مشهور به دلیل شهرتشان همواره توهم توطئه دارند؛ به نظر او روشنفکران چون بلندپرواز هستند، گاهی دچار این توهم می شوند که موقعیتشان خیلی با مردم عادی فرق دارد، پس هر آن ممکن است تحت تعقیب یا توطئه یک نفر باشند. اگرچه این نظر فروید را نمی توان تعمیم داد ولی افراد مشهوری بوده اند که در طول زندگی شخصی و حرفه ای خود از بیماری پارانویا رنج می بردند.

 بسیاری از افراد مشهور هم به این بیماری مبتلا نبوده اند ولی تفکراتشان پارانویاگونه بوده است. به عنوان مثال، استالین، رهبر و سیاستمدار شوروی در دوران حکومت خود همواره توهم این را داشت که دشمنان بسیاری در کمین و علیه او هستند یا مثلا گالیه به اندازه ای جاه طلبی بیهوده و تکبر داشت که فکر می کرد همه به فکر سرقت آثار او هستند، طوری که یک بار کاپرا را آن چنان به سرقت از کتاب ها و اطلاعاتش متهم کرد که پای او را به دادگاه کشاند و یک مطلب تند و تیز هم علیه او نوشت.

با کسانی که پارانوئید دارند چه کنیم؟
جوزف استالین


نیچه یکی دیگر از افرادی است که به محض جدایی از محبوبه اش به همه زنان بدبین و دچار نوعی جنون شد؛ این موضوع در بسیاری از آثار او هم دیده می شود، اما توهم توبیخ و تحت تعقیب بودن در کافکا به اندازه ای بود که یک روز صبح وقتی از خواب برخاست احساس کرد که قرار است محاکمه شود و باید به دادگاه برود، در حالی که اصلا این گونه نبود؛ اما نقطه اوج این داستان جایی است که خود فروید هم که ماجرای ابتلای روشنفکران به پارانویا را طرح می کند، به این بیماری مبتلاست. او در حدی دچار توهم شده بود که  در دوره ای از زندگی خود ادعا می کرد می تواند بشریت را زیر سلطه فکری خود دربیارود.

ارنست همینگوی از نویسندگان معروف هم از پارانویا در امان نبود. او علاوه بر پارانویا از بیماری افسردگی هم رنج می برد، به همین خاطر تاب زندگی با این اختلالات روحی را نیاورد و یک روز تصمیم گرفت خودش را با یک تفنگ شکاری خلاص کند. به این ترتیب می توان گفت که بیماری پارانویا مختص قشر یا گروه خاصی از مردم نیست و هرکسی ممکن است به این بیماری مبتلا شود اگرچه وجود یکسری شرایط، زمینه ابتلا به این بیماری را فراهم می کند ولی می توان گفت هیچ کس از فکر و رفتارهای پارانویاگونه در امان نیست.


نوشته شده توسط mahdiiyar در شنبه 04 اردیبهشت 1395 و ساعت 04:00

ارسال نظر(0)


نشانه های هشداردهنده مشکلات روحی و روانی

 

مشکلات روحی و روانی

 

 

سلامت روان شامل سلامت عاطفی، روانی و اجتماعی است و تاثیر آن بر چگونگی تفکر، احساس وعمل فرد می باشد .همچنین سلامت روان است که تعیین می کند ما چگونه استرس را اداره کرده و درارتباط با دیگران و انتخاب هایمان کمک می کند. سلامت روان در هر مرحله از زندگی مهم است، از دوران کودکی و نوجوانی تا بزرگسالی.

سازمان جهانی بهداشت که هدف خود را دستیابی به عالی‌ترین سطح ممکن بهداشت برای همه مردم تعیین کرده، در اساسنامه خود در تعریف سلامت می‌گوید: (منظور از سلامت، حالت رفاه کامل جسمانی، روانی و اجتماعی است، نه صرفا فقدان بیماری.)

بر اساس این تعریف، فردی دارای سلامت روان است که: (توانمندی‌های خود را بشناسد و توانایی مقابله با استرس‌های روزمره را داشته باشد و به شکل مفید و موثری در جامعه مشارکت و فعالیت داشته باشد.)

هرچند بر اساس تعریف سازمان جهانی بهداشت، منظور از سلامت فقط بیمار نبودن نیست، اما هیچ راهکاری درباره اینکه چگونه می توان در تمام زمینه‌های جسمانی، روانی و اجتماعی رفاه را به دست آورد، ارائه نشده است. البته پژوهشگران و محققان در هر دو میدان؛ یعنی بهداشت جسم و بهداشت روان، گام‌های جدی برداشته‌اند.

اگر بخواهیم تعریفی سخت‌گیرانه برای روان سالم مطرح کنیم باید فردی را در نظر بگیریم که از هر نظر هیچ‌گونه مشکلی نداشته باشد و در شرایطی هم که در معرض استرس‌های گوناگون قرار می‌گیرد حتی به‌طور موقت، دچار مشکل نشود.

چنین افرادی علاوه بر اینکه از کیفیت زندگی خوبی برخوردارند و به خوبی زندگی می‌کنند، باید به سایر افراد در داشتن زندگی خوب کمک ‌کنند، در حالی که در جامعه امروزی، کمتر کسی را می‌توان یافت که با این تعریف، روان سالمی داشته باشد. بیشتر افراد در برخورد با مسایل روزمره زندگی، علاوه بر اینکه مشکلاتی با شدت‌های مختلف را تجربه می‌کنند، دچار استرس‌ نیز می‌شوند. برخی از این مشکلات، زودگذر هستند و برخی نقشی ماندگارتر دارند.

در طول این دوره از زندگی شما، اگر دچار مشکلات روانی شوید، تفکر ، خلق و خو و رفتار شما را می تواند تحت تاثیر قرار دهد.

عوامل بسیاری در مشکلات روحی و روانی موثرند از جمله:
• عوامل بیولوژیکی، مانند ژن ها یا مواد شیمیایی مغز
• تجربه های زندگی از جمله تروما
• سابقه خانوادگی مشکلات روحی و روانی

مشکلات روحی و روانی رایج اند، اما کمک برای بهبود آن ها نیز در دسترس است. افراد مبتلا به مشکلات روحی و روانی می توانند بهتر و در بسیاری از موارد کاملا بهبود یابند.

نشانه های هشدار دهنده
اگر می خواهید مطمئن شوید که شما یا کسی که می شناسید با مشکلات روحی و روانی دست به گریبان است یا خیر یک سری از احساسات یا رفتارها می توانند علامت هشداردهنده از یک مشکل باشند مثل:

• خوردن یا خوابیدن بیش از حد یا خیلی کم
• دوری از مردم و فعالیت های معمول
• داشتن انرژی کم و یا نداشتن انرژی
• احساس پوچی یا بی حسی
• داشتن درد غیر قابل توضیح
• احساس درماندگی و یأس
• سیگار کشیدن، مصرف الکل یا استفاده از مواد مخدر بیشتر از حد معمول
• احساس گناه، فراموشکاری، شک، عصبانییت، ناراحتی، نگرانی و یا اضطراب
• فریاد یا پرخاشگری با خانواده و دوستان
• تجربه نوسانات خلقی شدید که باعث مشکلات در روابط می شود
• داشتن افکار و خاطرات مداوم که نمی توانید از سر خود بیرون کنید
• شنیدن صدا و یا باور چیزهایی که درست نیست
• فکر کردن به آسیب به خود و یا به دیگران و خودکشی
• ناتوانی در انجام کارهای روزانه مانند مراقبت از کودکان خود و یا رفتن به محل کار یا مدرسه

 

خصوصیات یک روان سالم

مشکلات روحی و روانی رایج اند، اما کمک برای بهبود آن ها نیز در دسترس است

 

اصول سلامت روان

اول، آرامش
بدون تردید آرامش اولین شرط روان سالم است و در سایه آن می‌توان به شکل متعادلی به سایر امور زندگی و پیشرفت هم رسید. البته منظور از آرامش، آرامش نسبی و نداشتن دغدغه‌های متعدد و گاه فلج‌کننده است.

البته در دنیای امروز، هیچ‌کس بدون دغدغه و گرفتاری نیست، اما نکته مهم این است که فرد بتواند به درستی شرایط را ارزیابی و برای رفع و کاهش این نگرانی‌ها اقدام کند و در صورتی هم که مشکلات قابل‌ حل نیستند به‌گونه‌ای با آنها کنار بیاید، نه اینکه گرفتاری‌ها، عملکرد و زندگی او را تحت‌تاثیر قرار دهند و باعث سلب آرامش از او شوند.

دوم، مدیریت هیجان
از دیگر ویژگی‌های مهم سلامت روان، توانایی کنترل و بروز مناسب احساسات و هیجان‌ها است. بروز احساسات باید به‌گونه‌ای باشد که از یک طرف فرد نخواهد احساس‌هایش را سرکوب کند و از طرف دیگر، مهارگسیخته آنها را بروز ندهد.

همچنین انتظار می‌رود ذهن سالم بتواند محیط پیرامون خود را به‌درستی ادراک کند. انسان به کمک حواس پنجگانه، جهان را درک می‌کند، درکی که با واقعیت بیرونی هماهنگ است؛ چیزی نه بیشتر و نه کمتر از آن.

سوم، شناخت
یکی دیگر از خصوصیات ذهن سالم، شناخت است. منظور از شناخت، مجموعه‌ای از توانایی‌های مغز شامل هوشیاری، توجه و تمرکز، حافظه، زبان و... است که هر فردی با توجه به شرایط خود از آن بهره‌مند است. سالم بودن این توانایی‌ها تامین‌کننده و نشانگر بخشی از سلامت روان ما هستند.

شاید در این نوشته همه خصوصیات یک روان سالم بیان نشده باشد، اما به بخشی از مهم‌ترین خصوصیات آن اشاره شده است.

همه توانایی‌ها و خصوصیات گفته شده خود را به صورت یک نماد بیرونی و عینی بروز می‌دهند که آن «رفتار» است.

بررسی رفتار، عینی‌ترین روشی است که با ارزیابی آن می‌توان درباره سلامت روان افراد اظهارنظر کرد. بنابراین داشتن رفتاری متناسب با شرایط پیرامونی از اصلی‌ترین خصوصیت‌های نشانگر سلامت روانی افراد است.

شاید به همین دلیل است که علوم رفتاری همواره در کنار روان‌پزشکی و سلامت روان به عنوان علمی ذکر می‌شود که تلاش می‌کند با شناخت بهتر ذهن و مغز به سمت بهبود کیفیت زندگی و ارتقای سلامت حرکت کند.

بهداشت روانی مثبت اجازه می دهد تا مردم را به این موارد دست یابند :
• تحقق بخشیدن به پتانسیل کامل خود
• مقابله با استرس های زندگی
• کار مفید
• کمک های معنی دار به جوامع خود

راه هایی برای حفظ بهداشت روانی مثبت عبارتند از:
• گرفتن کمک های حرفه ای اگر شما به آن نیاز دارید
• ارتباط با دیگران
• مثبت بودن
• از لحاظ جسمی فعال بودن
• کمک به دیگران
• خواب کافی
• مهارت های در حال توسعه مقابل


نوشته شده توسط mahdiiyar در شنبه 04 اردیبهشت 1395 و ساعت 03:58

ارسال نظر(0)


چرا همسرم دروغ میگوید و چگونه با او برخورد کنم؟

 

همسر دروغگو

 

 

هيچ‌چيز بدتر از اين نيست كه نتوان به نزديك‌ترين فرد در زندگي يعني همسر، اطمينان كرد.  مسلما زندگي كردن با يك همسر دروغگو اصلا خوشايند نيست.  ممكن است شما بارهاي اول كه دروغ مي‌گويد چندان عكس‌العمل خاصي نشان ندهيد اما بعد از مدتي، كم‌كم نسبت به او بي‌اعتماد مي‌شويد يا گاهي با او به تندي و با عصبانيت برخورد كنيد.  بسياري از زنان نمي‌توانند متوجه شوند چرا همسرشان به آن‌ها دروغ مي‌گويد درحالي‌كه آن‌ها با او با صداقت و درستي تمام رفتار مي‌كنند و تمام زندگي‌شان را وقف او كرده‌اند. آن‌ها انتظار دارند كه همسرشان فرد قابل اعتماد زندگي‌شان باشد.  چند راه مختلف براي برخورد و رفتار كردن با همسري كه راست نمي‌گويد وجود دارد . اگر مي‌خواهيد او را اصلاح كنيد قبل از اينكه زندگي‌تان را تلخ كنيد اين چند مورد را درنظر بگيريد.

خانم‌هاي زيادي هستند كه وقتي همسرشان مدام به آن‌ها دروغ مي‌گويد احساس مي‌كنند كه ديگر در ذهن‌شان احترامي براي او قائل نيستند،  اگر شما هم جزو همين افراد هستيد مي‌توانيد قبل از اينكه تمام احترام خود را نسبت به او از دست بدهيد با خود فكر كنيد، «به راستي چرا بعضي افراد دروغ مي‌گويند» تا بتوانيد با واقع‌بيني بيشتري او را درك كنيد. دروغ گفتن معمولا از سنين كم در كودكي آغاز مي‌شود، حتي يك كودك 2 ساله نيز مي‌تواند به راحتي دروغ بگويد اما زماني كه كودك به اهميت حرف‌ها و لغات پي مي‌برد و مي‌فهمد كه بعضي از حرف‌ها مي‌توانند چه تاثير خارق‌العاده‌اي داشته باشند به‌طور آگاهانه شروع به دروغ گفتن مي‌كنند.  دروغ گفتن هميشه به اين معنا نيست كه فرد مي‌خواهد به كس ديگري آسيب برساند اما ممكن است گاهي اين نتيجه نامطلوب پيش بيايد.  بعضي از افراد دروغ مي‌گويند چون مي‌خواهند خودشان را ثابت كنند درواقع دروغ گفتن براي آن‌ها نوعي رفتار دفاعي است، كودك طي مراحل رشد، متوجه مي‌شود كه دروغ مي‌تواند او را از بسياري از عصبانيت‌هاو تنبيه‌هاي پدرو مادريا اطرافيان حفظ كند. به عبارتي دروغ راهي است كه مي‌تواند نظر مثبت اطرافيان را به‌دست بياورد وعمل ناشايست و بد خود را پنهان كند.

 

همچنين اگر بخواهيم مثبت نگاه كنيم؛ با دروغ مي‌توان دوستان را حفظ كرد يا حتي عزيزي را با هديه غيرقابل پيش‌بيني غافلگير كرد. همان‌طور كه گفتيم دروغ گفتن از سنين خيلي كم شروع مي‌شود و در همه ما وجود دارد، اينكه همه آدم‌بزرگ‌ها به نوعي دروغ مي‌گويند چندان عجيب نيست و مهم است كه اين نكته را درنظر داشته باشيم بيشتر افراد وقتي دروغ مي‌گويند به هيچ وجه دوست ندارند به فرد ديگري آسيبي برسانند.  مثلا؛ ممكن است خيلي از ما درباره لباس دوست‌مان به دروغ بگوييم كه زيباست درحالي‌كه عقيده داريم آن لباس واقعا زشت است.  همچنين خيلي ازما در مصاحبه‌هاي شغلي نيز براي بالا بردن شانس استخدام‌مان دروغ مي‌گوييم.  ما به فرزندان‌مان هم دروغ مي‌گوييم به آن‌ها قول مي‌دهيم كه اگر شام‌شان را بخورند يك بستني جايزه مي‌گيرند اما سپس كاري مي‌كنيد كه كودك‌مان بستني را فراموش كند چون براي به مغازه رفتن خيلي خسته هستيم.

دروغ گفتن ياد گرفتني است
چگونگي شرايط و موقعيت در سال‌هاي كودكي مي‌تواند روي رفتار ما در كل زندگي تاثير بگذارد.  ما تمايل داريم تا حدي همانند ديگران رفتار كنيم و وقتي در خانواده‌اي دروغ پذيرفته شده‌باشد و حتي در بعضي موارد، پنهان كردن واقعيت با تشويق همراه شود، كودكان آن خانواده ياد مي‌گيرند كه دروغ خيلي هم كار بدي نيست يا حتي مي‌تواند عملي پذيرفته شده باشد.


حتي ممكن است بعضي‌ها در طول زندگي اين تجربه را به‌دست بياورند كه دروغ راهي براي بقا و صيانت از نفس است.  مثلا گاهي بعضي از افراد براي پيدا كردن شغل يا حفظ آن مجبور مي‌شوند حقيقت را به‌گونه‌اي مبهم يا آميخته با دروغ بيان كنند و تا جايي كه مي‌توانند با لغات بازي كنند. بسيار از افراد مجبورند براي بالا بردن حقوق‌شان‌ پنهان‌كاري كنند و تا حد زيادي از لغات نادرست يا مبهم استفاده كنند.  اگر بخواهيم واقع‌بين باشيم دنياي ما خيلي هم زيبا نيست و دروغ در واقع تبديل شده ‌است به جزئي از كار و زندگي و گذشته ما.

 

هرچند اين رفتار در نظر اكثر افراد اصلا خوشايند و قبول‌شده نيست اما در زندگي تعدادي از زن و شوهرها وجود دارد.  اگر چه ناپسنداست اما هستند همسراني كه نه تنها در موضوعات مهم به هم دروغ مي‌گويند، حتي در موضوعات كوچك و بي‌اهميت نيز حقيقت را نمي‌گويند مثلا درباره مكاني كه هستند يا عقيده‌اي كه دارند دروغ مي‌گويند.  همه ما در زندگي خود حد و حدودهايي داريم و خودمان هستيم كه بسياري از مسائل زندگي‌مان را تعيين مي‌كنيم.

 

شايد 2 طرف مقصر هستند
وابسته به ماست كه مشخص كنيم در زندگي‌مان دروغ گفتن تا چه حد مجاز است و تا كجا نيست. مثلا يكي از حالت‌ها و اتفاق‌هايي كه شايد در زندگي خيلي از زن و شوهرها پيش بيايد اين است كه مثلا شوهر مي‌گويد تا يك ساعت ديگر خانه است ولي اين يك ساعت كجا و خانه رسيدن او كجا!  در اين مواقع اگرچه همسر شما خودش متوجه مي‌شود كه زمان خانه ‌آمدن خود را خيلي درست نگفته اما از طرف ديگر او دوست دارد در همان زماني كه به شما گفته‌است به خانه برسد اما تلاش او براي عمل كردن به حرفش چندان كافي نيست و در نتيجه حرف و عمل او 2 تا مي‌شود. در اين حالت شما مي‌توانيد به اين موضوع از 2 زاويه نگاه كنيد و از يك نظر مي‌توانيد فكر كنيد كه همسر شما توانايي چنداني در برنامه‌ريزي ندارد و نمي‌تواند كارهاي خود را به درستي تنظيم كند و از نظر ديگر مي‌توانيد اين طور به موضوع نگاه كنيد كه همسرتان فردي دروغگو است كه بيش از حد سرش به كار گرم است. شما كدام را بيشتر مي‌پسنديد ؟ به‌نظرتان كدام برخورد مناسب‌تر است؟ اين امر بسيار مهم است كه بدانيد در به‌وجود آمدن رفتاري چون دروغ در يك زندگي زناشويي ممكن است 2 طرف مقصر باشند.

 

دروغ زندگي زناشويي

دروغ گفتن ياد گرفتني است

 

بعضي‌دروغ ها را مي‌شود زير سبيلي رد كرد
اگر همسر شما تا به حال بيش از چندبار به شما گفته ‌باشد براي ورزش به باشگاه مي‌رود ولي در واقع به جاي رفتن به باشگاه به خانه يكي از دوستانش برود، اين امر ممكن است شما را كمي ناراحت كند اما احتمالا مشكل خيلي بزرگي در زندگي ايجاد نمي‌كند. زن و شوهرها بايد قبول كنند گاهي دروغ گفتن يك نفر و انعطاف پذيري طرف ديگر درباره آن دروغ مي‌تواند تنش كمتري در زندگي آن‌ها ايجاد كند و در نتيجه خانه آن‌ها آرامش بيشتري داشته ‌باشد.  البته گاهي نيز اين دروغ‌ها مي‌تواند آنقدر بزرگ باشد كه يكي از طرفين طاقت تحمل آن‌ها را از دست بدهد. در بعضي موارد دروغ گفتن مي‌تواند تبديل به يك مشكل كاملا پيچيده شود و طرفين را كاملا درگيرخود كند، بعضي از افراد وقتي دروغ مي‌شنوند احساس مي‌كنند ديگر نمي‌توانند با آن دروغ كنار بيايند و اعتماد آن‌ها كاملا از بين مي‌رود.  اگر شما نيز جزو چنين افرادي هستيد بايد به‌دنبال يك راه‌حل براي دروغگويي باشيد.  اينگونه راه‌حل‌ها به شما ياد مي‌دهند كه بهترين رفتار و ابراز احساسات در اين موارد بايد چگونه باشد.

پيش‌بيني كنيد، بعد شروع كنيد
قبل از اين كه بخواهيد درباره دروغگويي همسرتان با او حرف بزنيد بسيار مهم است كه حسابي فكر كنيد و پاسخ‌هاي او را پيش‌بيني كنيد.  اگر به جواب‌هاي احتمالي او فكر نكنيد به‌طور حتم نمي‌توانيد به درستي با او صحبت كنيد و گفت‌وگوي ثمربخشي نخواهيد داشت.  اول از همه سعي كنيد، واكنش و تمام جواب‌هاي احتمالي او را با توجه به شرايط حدس بزنيد،  در اين حالت وقتي با او شروع به صحبت مي‌كنيد و مثلا او در جواب شما مي‌گويد الف، شما مي‌دانيد كه در مقابل اين جواب بايد چه عكس‌العملي داشته‌باشيد يا وقتي جواب او ب يا ج يا... است شما مي‌دانيد چه رفتاري بايد نشان دهيد و بهترين تصميم چيست.  خودتان را آماده كنيد كه حقيقتي را به شما بگويد كه شما دوست نداريد بشنويد. او ممكن است چيزهايي به شما بگويد كه براي‌تان سخت است.  خودتان را آماده‌سازيد كه حتي بتوانيد تصميم‌هاي سخت نيز بگيريد.  اين را درنظر داشته‌باشيد كه يك همسر دروغگو مي‌تواند چيزي به شما بگويد كه غافلگير شويد مثل اين‌كه او شغل دومي دارد كه شما نمي‌دانيد يا به خاطر انجام كاري از شما شرم دارد يا. . .  در انتهاي صحبت نيز بايد كاملا تمام حدها را براي هم مشخص كنيد و به او بگوييد كه در چه جاهايي اصلا مجاز نيست كه دروغ بگويد. اگر بعضي از دليل‌هاي همسرتان شما را قانع كرد، به‌طور روشن و واضح به او بگوييد كه‌حرف‌هاي او را قبول داريد.  بهتر است چند بار به او فرصت دهيد كه خود را اصلاح كند.

آيا شما همسرتان را دروغگو مي‌كنيد؟
نمي‌توان گفت كه يك شوهر دروغگو نسبت به احساسات همسرش بي‌اعتناست.  در حقيقت ممكن است او به دليل بعضي از رفتارهاي همسرش تبديل به يك فرد دروغگو شده. ممكن است براي يك مرد چند‌بار پيش بيايد كه به خاطر گفتن يك جمله و كلمه يا به خاطر گفتن جايي كه رفته يا به خاطر ملاقاتي كه داشته مورد مواخذه قرار گرفته وكار به دعوا كشيده است. گاهي ممكن است وقتي مردي بعداز بيرون رفتن ـ با چند تا از دوستانش براي يك يا 2 ساعت ـ به خانه برگشته از طرف همسرش بسيارسرزنش شده است و زن گفته كه چقدر از دوستان او بدش مي‌آيد. ابراز عقيده‌اي صادقانه و ساده درباره خانواده زن يا يكي از ايرادهاي او مي‌تواند باعث دعوا و گريه و گفتن كلمات تلخ شود و چند ساعت وقت 2 طرف را بگيرد و. . . .


در همين حالت‌هاست كه دروغ گفتن براي مردان تبديل مي‌شود به راهي براي حفظ شخصيت، ايجاد آرامش و دوستي در خانواده. مرد مي‌تواند اينگونه با خود فكر كند كه من ترجيح مي‌دهم، درباره كارهايم دروغ بگويم تا آنكه بخواهم كاري را كه دوست دارم كنار بگذارم در همين حالت‌هاست كه زن مي‌تواند شوهرش را تبديل به فردي دروغگو كند.


بنابراين بهترين راه‌حل براي اينكه شوهرتان ديگر دروغ نگويد اين است كه شرايطي را در خانه فراهم كنيد كه ديگر او مجبور به دروغ گفتن نشود. اگر زن و شوهر بتوانند كمي يكديگر را آزاد بگذارند و هر كدام به ديگري اجازه دهد كه آن‌طور زندگي كند كه دوست دارد، به مرور تبديل به 2 دوست مي‌شوند و ديگر لزومي ندارد به هم دروغ بگويند.  به‌طور كلي بايد گفت، هر فردي احتياج دارد تا فضايي براي نفس كشيدن داشته‌باشد و وقتي اين فضا فراهم شود، دروغ گفتن متوقف مي‌شود.


وقتي زني به شوهرش اعتماد كامل دارد و مطمئن است كه شوهر به او دروغ نمي‌گويد، مسلما رفتار ديگري خواهد داشت و در مقابل مردي هم كه احساس كند همسرش به او اطمينان و اعتماد دارد از هر كاري كه آرامش زندگي را به هم بزند، پرهيز مي‌كند.


اگر مي‌خواهيد رفتارتان را تغيير دهيد بايد بدانيد، تغيير رفتار زمان‌بر و سخت است و تاثيربخشي اين تغيير رفتارها نيز مدتي طول مي‌كشد، شما نمي‌توانيد در يك شب شوهر دروغگوي‌تان را تغيير دهيد.

 


نوشته شده توسط mahdiiyar در شنبه 04 اردیبهشت 1395 و ساعت 03:57

ارسال نظر(0)


رنگ لاک ناخن هایتان در مورد شما چه می گویند؟

 

انتخاب رنگ لباس، کفش و ناخن و.. رابطه مستقیم با روحیات و شخصیت افراد دارد.شما می توانید با دنبال کردن این مطلب در مورد روحیات خانم ها بیشتر بدانید.

1.گلبهی

شخصیت شناسی

افراد آرام، رمانیتک و در عین حال زیرک و باهوش

لاک گلبهی رنگ، لاکی است که برای موقعیت های گوناگون استفاده می شود. به عنوان مثال اگر می خواهید در جلسه ای رسمی شرکت کنید اما نمی خواهید لاک دست تان خیلی توی چشم باشد، این رنگ لاک بهترین انتخاب برای شما است. لاک گلبهی را می توانید در هر فصلی از سال استفاده کنید و همیشه دستانی زیبا و مرتب داشته باشید. افرادی که تمایل زیادی به لاک گلبهی دارند، افرادی آرام، رمانیتک و در عین حال زیرک و باهوش هستند.

2.لاک قرمز

تست روانشناسی

افراد با اعتماد به نفس بالا

لاک قرمز همیشه در چشم است و فردی که از این رنگ لاک استفاده می کند از اعتماد به نفس بالایی بر خوردار است و دوست دارد که همیشه نظر دیگران را به خود جلب کند.  این رنگ کلاسیک را در تابستان با نارنجی و در زمستان با بنفش ست کنید.

3.لاک سفید

شخصیت شناسی

افراد گریزان از محدودیت ها

لاک سفید رنگ برای افرادی که از محدودیت ها گریزانند، مناسب است. شما با این رنگ لاک در تابستان زیبا و شاداب و در زمستان کلاسیک و شیک به نظر خواهید رسید. افرادی که مانیکور سفید را برای دست های خود انتخاب می کنند، افرادی هستند که به ظاهر خود اهمیت بسیاری می دهند و برای زیباتر شدن خود وقت می گذارند. شما این افراد را بیش از دیگران در آرایشگاههای زنانه خواهید دید.

4.لاک بی رنگ

تست روانشناسی

افرادی که به ظاهر خود اهمیت می دهند اما زمان کافی برای آراستن خود ندارند

 

از نظر این افراد، لاک بی رنگ بهتر از لاک های رنگی اما خراب و خرد شده است. خانم هایی که از لاک بی رنگ استفاده می کنند، افرادی هستند که به ظاهر خود اهمیت می دهند اما زمان کافی برای آراستن خود ندارند به همین دلیل به سراغ لاک بی رنگ که دردسرش از دیگر لاک ها کمتر است، می روند.

5.لاک طرح دار

شخصیت شناسی

افراد ریسک پذیر

 

خانم هایی که ناخن های خود را به شکل های مختلف طراحی می کنند، افراد ریسک پذیری هستند که برای خود و زیبایی شان اهمیت زیادی قائلند. آنها از ساعت ها وقت گذراندن در سالن های زیبایی لذت می برند و دوست دارند همیشه متفاوت تر از دیگران دیده شوند. اگر وقت کافی ندارید و برای بیرون رفتن از آرایشگاه عجله می کنید، بهتر است فکر لاک های طرح دار را از سرتان بیرون کنید.

6.لاک یاقوتی

تست روانشناسی

افراد به روز

 

رنگ های یاقوتی، سبز زمرد و بنفش، نسبت به رنگ های کلاسیک قرمز و صورتی، به روز تر هستند. افرادی که دوست دارند همیشه روی مد باشند، این رنگ ها را می پسندند. اما اگر فکر می کنید این رنگ لاک به دست هایتان نمی آید، آن را روی پاهایتان امتحان کنید.

7.لاک نئون

شخصیت شناسی

افراد شاداب

 

لاک های نئون برای میهمانی و مسافرت ها جان می دهد. اگر شاغل هستید، برای تنوع در اوقات فراغت تان، این لاک را امتحان کنید. رنگ های شاد و روشن حس جوانی و شادابی را به شما منتقل می کنند.

8.لاک مشکی

تست روانشناسی

افراد سرسخت

 

همان طور که لباس های مشکی حس قدرت و اختیار را منتقل می کنند، لاک مشکی هم نشاندهنده این است که شما فرد سرسختی هستید که خودتان را زود نمی بازید و هیچکس توانایی مقابله با شما را ندارد.. اگر می خواهید این لاک را با رنگ های دیگر ست کنید، ما رنگ آبی و خاکستری را به شما پیشنهاد می دهیم. این رنگ تقریبا با تمام رنگ ها جور در می آید و زیبا و شیک به نظر می رسد.


نوشته شده توسط mahdiiyar در شنبه 04 اردیبهشت 1395 و ساعت 03:57

ارسال نظر(0)



.:: Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 43077 ::.
.:: Design By :
wWw.loxblog.Com ::.




این وبلاگ صرفا جهت راهنمایی،مشاوره و اطلاع رسانی ساخته شده است.آشنایی با قوانین پناهندگی زیر نظرسازمان ملل
mehdiafsharzadeh@gmail.com




دیالیکت
ستاد مبارزه با چرندیات
فوتبال یعنی
تونل زمان
ایران همیشه سبز
فریدون مشیری
قیصر امین پور
پروین اعتصامی
سید محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)
احمد شاملو
حكيم عمر خيام نيشابوري
اشعار
پاراگراف کتاب
زندگی زیباست
جملات و عکس نوشته های الهام بخش و زیبا برای زندگی
کاتاتونیک
عکاسباشی
کاف
کپشن خاص
جملات ادبی
گوناگون
دلنوشته
به سوی دموکراسی
رگا
هیچ
مهدیاریسم
یک کلام حرف حساب
سبک زندگی
آلزایمر




مهدی افشارزاده
















[Blog_Tags_Title] ,




»تعداد بازديدها: 457
»کاربر: Admin




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران