مادرش می گفت: من دامادش کردم که شاید عروسم نگه ش دارد. تو هم که نتونستی پابندش کنی. اصلا نخواسته بودم پابندش کنم. قرارهامان را از قبل با هم گذاشته بودیم. . .
یادگاران، جلد 6 کتاب شهید محمود کاوه، ص 17
نوشته شده توسط mahdiiyar در
سهشنبه 20 مرداد 1394 و ساعت 08:10