|
مــن ایـ ـن روزهـآ تلـ ـخ تـر از همـ ـیشه ام... مــــــــــ ـغــــــرورتـر... روزگـ ـآر ایـ ـنطـور مـ ـرآ بـآر آورده... هـر بـآر کـ ـه زمیـن مـ ـی خـورم و بـ ـلند مـ ـی شـوم... مـ ـغـرورتـر از پـ ـیـشم... دآرم یـآد مـ ـی گیـ ـرم احسـ ــآسـآتم رآ بـ ـه روی کـ ـسی نـیآورم...! شـ ـآید آرآم شـ ـوم بـه هـ ـوآی ایـ ـنکه کـسی چـ ـیزی نـ ـمی دآند غـ ـرورم دسـتـــــ نخـ ـورده بـمآنـد!!! خـ ـودم رآ سـ ـرگـرم می کنـ ـم بـ ـآ نوشـ ته هـ ـآیم... صـ ـدآی شـ ـآدمـــــــــهر... شـ ـعرهـ آی فــروغ و شـ ـآمـلو... شـ ـآیـد آرام گـ ـیرد ذهـ ـن پریـ ـشآنم... امـ ـآ... بـ ـگذآر کسـ ـی نـدآنـد تمـ ـآم ایـنهآ بـ ـهآنه اند... مـ ـن دآرم از احسـ ـآسـم فـ ـرآر مـ ـی کنــم...!
|