.....................



post

درویشی بود که در کوچه و محله راه می‌رفت و می‌خواند:
"هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی"
اتفاقاً زنی این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه می‌گوید وقتی شعرش را شنید گفت: من پدر این درویش را در می‌آورم.
که هر روز مزاحم آسایش ما میشود.
زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانه‌اش و به همسایه‌ها گفت: من به این درویش ثابت می‌کنم که هرچه کنی به خود نمی‌کنی.
کمی دورتر پسری که در کوچه بازی میکرد نزد درویش آمد و گفت: من بازی کرده وخسته و گرسنه‌ام
کمی نان به من بده.
درویش هم همان فتیر شیرین را به او داد و گفت: "زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته، بگیر و بخور فرزندم !پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت: درویش! این چه بود که سوختم؟ درویش فوری رفت و زن را خبر کرد.
زن دوان‌دوان آمد و دید پسر خودش است! همانطور که توی سرش می‌زد و شیون می‌کرد، گفت: پسرم را با فتیر زهر آلودم مسموم کردم .
آنچه را که امروز به اختیار میکاریم فردا به اجبار درو میکنیم ...
پس در حد اختیار ، در نحوه ی افکار و کردار و گفتارمون بیشتر تامل کنیم.........



نوشته شده توسط mahdiiyar در یکشنبه 05 اردیبهشت 1395 و ساعت 09:01

ارسال نظر(0)



.:: Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 43077 ::.
.:: Design By :
wWw.loxblog.Com ::.




این وبلاگ صرفا جهت راهنمایی،مشاوره و اطلاع رسانی ساخته شده است.آشنایی با قوانین پناهندگی زیر نظرسازمان ملل
mehdiafsharzadeh@gmail.com




دیالیکت
ستاد مبارزه با چرندیات
فوتبال یعنی
تونل زمان
ایران همیشه سبز
فریدون مشیری
قیصر امین پور
پروین اعتصامی
سید محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)
احمد شاملو
حكيم عمر خيام نيشابوري
اشعار
پاراگراف کتاب
زندگی زیباست
جملات و عکس نوشته های الهام بخش و زیبا برای زندگی
کاتاتونیک
عکاسباشی
کاف
کپشن خاص
جملات ادبی
گوناگون
دلنوشته
به سوی دموکراسی
رگا
هیچ
مهدیاریسم
یک کلام حرف حساب
سبک زندگی
آلزایمر




مهدی افشارزاده
















[Blog_Tags_Title] ,




»تعداد بازديدها: 441
»کاربر: Admin




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران