|
"قصه منو از اول مرور کن" توو خودم بودم ...خسته... نمی دونستم چیکار کنم ... آروم اومدی ... باورم نشد ... حرف زدی ... آروم شدم ... یه دونه ستاره شدی برام ... یه ستاره خیلی روشن ... آخه آسمون من خالی بود ... ستاره نداشت ... از وقتی اومدی همه جا روشن شد ... قفلی که به دلم زده بودم رو باز کردی و اومدی تو قلبم آشتی دادی منو با تموم چیزایی که فکرشم نمیکردم که وجود داشته باشه ...
|