.....................



دغدغۀ‌های 40% بیکاری در ایران

بعضی شکایت می‌کنند که، در صورتیکه بیش از 40% از نیروی کار بومی در ایران بیکار هستند، شرکتها و کنترات‌چی‌های بزرگ خارجی و داخلی کارگر و کارفرماهای غیر بومی/غیر ایرانی وارد و استخدام می‌کنند، مثلا به گفته‌ای شرکتی که مناقصۀ مجموعۀ فولاد زرند را بدست آورد در حال انتقال 1000 کارگر چینی برای انجام این پروژه است، و پروژه‌های آلومینیوم جنوب نیز مشغول وارد کردن کارگر ارزان هستند.

دلایل این وضعیت را بعضی‌ها در چیزهائی مثل، فرهنگ و وجدان نداشتن، مذهب و تنبلی کارگر و مهندسین ایرانی در مقابل فنی، کارآ و ارزان بودن نیروی کار چینی می‌دانند. و از نظر بعضی هم سرچشمۀ تمام مشکلات ما اختلاس، رشوه، دلالان و فساد اقتصادی است.

ولی واقعیت (واقعیت روی زمین، نه تئوریهای دانشگاهی، اعتقادات ما یا تبلیغات آنها) واقعیت این است که این وضعیت نتیجۀ 10 سال پیاده کردن قوانین "مقررات زدائیِ" و تجارت آزاد است. قوانین و شرایطی که بانک جهانی و سازمانهای بین الملل پول و تجارت آزاد به جامعه و دولت ما اعمال کرده اند. (چرا پس حواسمون نییییست؟) یک قسمت از این قوانین مربوط به شرایط کار، استخدام و دستمزد است.

قوانین مقررات زدائی در مورد استخدام و دستمزد و محیط کار، از جمله، می‌گوید، 1) حداقل دستمزد برداشته شود، 2) هر نرخی صاحبکار تعیین کند همان است، 3) مقرراتی برای پرداخت دستمزد مساوی به کار مساوی وجود ندارد، و 4) کارفرما یا شرکت کنتراتچی اجباری به استخدام کارکنان بومی یا خرید از فروشندگان بومی را ندارد. باضافه قوانین مقررات زدائی مسئولیت صدمه دیدن در محل کار و آلوده کردن محیط زیست را هم اصولا از شانۀ شرکتهای بزرگ برداشته است.

یعنی شرایط "تعدیل اقتصادی،" که ما در اضاء وامهای بین المللی قبول کرده ایم، به کمپانی بزرگ خارجی و داخلی اجازه میدهد که از کارگر، متخصص، مدیر و هیچ چیز ایرانی یا بومی استفاده نکنند. برطبق این قانون آنها نه الزام به استخدام ایرانی دارند، نه الزام به خرید از ایرانی دارند، حتی وقتی کنتراتهای چندین میلیاردی از دولت ما می‌گیرند.... یعنی خدا بیامرزه امیدهائی از قبیل "بومیسازی فنآوری غرب" و "شغل آفرینی" توسط سرمایه خارجی و خصوصی کردن منابع ملی.

... بعلاوه توجه کنید که بودن یا نبودن رشوه خواری نیز تغییری در این وضعیت بوجود نمی‌آورد. دزدی و رانت خواری شیب میدان بازی/میدان رقابت را بنفع دوستان و بزرگان تغییر می‌دهد... ولی متاسفانه تغییری در سیستم اقتصادی (و قوانین محافظ آن) که در جامعۀ ما پیاده کرده اند بوجود نمی‌آورد. یعنی اگر همه هم راستکار و امین شده و رشوه نمیدادند، تغییری در قوانین مقررات زدائی ما بوجود نمی‌آورد، و هنوز این قوانین به شرکتهای بزرگ داخلی و خارجی اجازه می‌دادند که کارکن ایرانی را با کارکن ارزان وارداتی جایگزین کنند، دستمزد کم بدهند، محیط را آلوده کنند ووو....

البته خیلی از مسئولین و کارفرماها، مخوف بودن این وضع را برای حال و آینده کشور دریافته، و قولهای "رسیدگی" به بیکاران و بیکار شدگان ایرانی و بومی میدهند. ولی واقعیت این است که هیچ کاری از آنها برنخواهد آمد، چون با بصورت قانون در آوردن اصول تعدیل اقتصادی، دست‌های همه را بسته اند.

توافقنامه‌ها امضاء شده و مفادش را هم بصورت قانون در کشور خودمان درآورده ایم. و حالا قوانین ما می‌گویند که اعتراض کردن به این بی عدالتیها و وطن-کشیها خلاف قانون است. از بین بردن هرگونه استاندارد و مقررات کسب و کاری و این وضعیت شرم آور نتیجه سیستم اقتصادیِ بیرحمی است که از طریق تجارت و اقتصاد آزاد (WTO and IMF) بما تحمیل کرده اند. (متاسفانه بنظر میآید که تا خاور میانه را تبدیل به افریقا نکنند دست بر دار نخواهند بود.)

پس آیا فکر نمی‌کنیم وقتش رسیده که در معیارهای "ارزیابی-از-خود" تجدید نظر کرده و آنها را بر اساس واقعیات موجود بِروز کنیم؟ آیا وقت آن نیست که در مورد دلایل بیکاری و اخراج شدن کارکن ایرانی، اول واقعیات (و نه تئوریها و شعارها) را در نظر بگیریم... یعنی قبل از اینکه بطور اتوماتیک و عکس العملی بگوئیم، "مشکل ما رشوه خواریست"، "اصلا کارگر ایرانی تنبله"، "ما فرهنگ کار نداریم"، "کارگر ایرانی سر کار نمیمونه"، "هر چقدر بهش بِدی کمشه"، "کارگر و کارفرمای چینی فنی و ارزون است"؟

واقعیات به ما می‌گویند که:... دلیل اینکه نیروی کار چینی با ارزان بودن خود می‌تواند جای کارگر، کارفرما و مهندس ایرانی را بگیرد، این است که با قوانین "مقررات زدائی" ما هرگونه مقررات حراستی کار و کسب و استخدام و دستمزد را از روی نیروی کار بومی برداشته‌ایم، و به صاحبان شرکت‌های بزرگ اجازه داده ایم که برای افزودن سود خود امکان کار کردن و زندگی میلیون‌ها کارگر و تحصیلکرده بومی را از بین ببرند، و آنها را با نیروی کار ارزان وارداتی جایگزین کنند.

واقعیات به ما می‌گویند که:... مذاکرا ت ما می‌توانست شرایط متفاوتی برای کار کردن شرکت‌های بزرگ خارجی و داخلی در ایران بدست میداد، چنانکه چین انجام داد. در 30 سال گذشته، دولت چین برای فعالیت شرکت‌های بزرگ خارجی در چین، آنها را متعهد کرد که از نیروی کاری و تحصیل‌کرده چینی و محلی استفاده کنند (نه اینکه کارگر ارزانتر مثلا از بنگلادش یا ویتنام یا ایالتهای ارزانتر چین برای خود وارد کنند.)

واقعیات به ما می‌گویند که:... دلیل اینکه کارگر و کارفرمای چینی فنی و کارآست این است که در عرض 30 سال گذشته او بطور مداوم مشغول کار بوده، در انواع پروژه‌ها در سطح‌های مختلف تکنولوژی کار کرده و در نتیجه دائم بهتر، ماهرتر و فنی تر شده است. به این دلیل است که کارکن چینی یک استاندارد بالای عملکردی پیدا کرده، و فرهنگ کار (یعنی دیسیپلین محیط کاری) مطابق با الزامات امروزه پیدا کرده است.

واقعیات به ما می‌گویند که:... متاسفانه اکثر کارگران و مهندسین ایرانی 30 سال است که بیکاری کشیده اند، و اغلب نه وضع کاری خودشان، نه آیندۀ سرمایه دار بومی که برایش کار می‌کردند معلوم بوده تا بتوانند در امتدادِ شغل و حرفۀ خود به نگهداشتن استانداردهای محیط کاری امیدوار باشند.

در مورد شرایط کار شرکت‌های بزرگ خارجی و داخلی در چین این مقاله کوتاه مفید است. این مقاله توضیح می‌دهد که چگونه دولت چین در مذاکراتش با صندوق بین‌الملل و سازمان تجارت آزاد (با پیش‌آگاهی از فریبکاری بانکداران بزرگ) از سیستم‌های تجارت آزاد و تعدیل اقتصادی بنفع قدرتمند کردن خود و نیروی کارش استفاده کرد.


نوشته شده توسط mahdiiyar در سه‌شنبه 13 مرداد 1394 و ساعت 13:04

ارسال نظر(0)


تخیلاتی با کیفیت HD داشته باشید

خلاقیت یعنی پیداکردن شیوه جدیدی برای حل یک مساله و به دست آوردن نتیجه ای جدید. این مهارت تنها مختص نویسندگان، هنرمندان و موسیقیدان ها نیستو بدون تردید می توان گفت که همه افراد در همه مقاطع شغلی به خلاقیت نیاز دارند. در این مقاله راه هایی برای افزایش خلاقیت ذهنی به شما پیشنهاد داده شده است که می خوانید.

تخیلاتی با کیفیت HD داشته باشید


پاتوق خلاقیتتان را بشناسید

قسمت پیش پیشانی مغز شما با ایده های خلاقانه در ارتباط است، اما برای رسیدن به یک فکر بکر و خلاقانه نیازی به تمرکز آگاهانه روی آن نیست. گاشه اوقات قرار گرفتن در یک مکان با پرداختن به نوعی فعالیت باعث به جریان افتادن خلاقیت در ذهنتان می شود. برای مثال دوش گرفتن، قدم زدن، ظرف شستن، شنا کردن و... گاهی سبب یک جرقه ذهنی می شود و به خلاقیت می انجامد. اگر قرار است به یک راه حل تجاری برسید بهتر است اصل موضوع را فراموش کنید و سرتان را با یک وبلاگ یا یک سایت مفید گرم کنید. خیلی زود متوجه می شوید که یک ایده خلاقانه بدون اینکه متوجه شوید به ذهنتان خطور خواهدکرد.

به مغزتان فرصت دهید

اگر ذهن خود را با طرح سوا های مختلف پیرامون یک موضوع پریشان و گسسته کنید قسمت پیش پیشانی مغزتان قادر به ایده پردازی و خلاقیت نخواهدبود. گاهی اوقات شما به چند ساعت استراحت یا یک هفته زمان نیاز دارید تا به یک راه حل خلاقانه دست پیدا کنید.

تخیلاتی با کیفیت HD داشته باشید


گروهی فکر کنید

چند پیش پیشانی مغز بهتر از یک پیش پیشانی عمل خواهند کرد. اگر می خواهید در مورد یک موضوع خاص به جوانی خلاقانه برسید آن موضوع را با چند نفر مطرح کنید. از افراد بخواهید به تنهایی در مورد آن موضوع خاص فکر کنند. بعد از اینکه گروه ایده های خود را مطرح کردند، به بخش پیش پیشانی مغزتان فرصت دهید تا ایده ها را جذب کند و به یک ایده نهایی برسد. با این روش خلاقیت بیشتری در نتیجه به دست خواهید آورد.

کیفت تصویر را بیشتر کنید

وقتی به موضوع خاصی فرک می کنید مغز شما در وهله اول تصویری کلی از یک موضوع را در اختیارتان قرار می دهد. برای مثال وقتی به دریا فکر می کنید تصویری که در ذهن شما تداعی می شود بیشتر شبیه یک کارت پستال از دریاست. برای افزایش خلاقیت سعی کنید به جزییات توجه بیشتری در نتیجه به دست خواهید آورد.

کیفیت تصویر را بیشتر کنید

وقتی به موضوع خاصی فکر می کنید مغز شما در وهله اول تصویری کلی از یک موضوع را در اختیارتان قرار  می دهد. برای مثال وقتی به دریا فکر می کنید تصویری که در ذهن شما تداعی می شود بیشتر شبیه یک کارت پستال از دریاست. برای افزایش خلاقیت سعی کنید به جزییات توجه بیشتری کنید. برای مثال بو، صدا و احساسی که آمیخته با آن موضوع است را با تصویر ذهنی تان ترکیب کنید، درست مانند یک فیلم ویدئویی.

تجسم خلاقانه

اکثر ورزشکاران از تجسم خلاقانه استفاده می کنند. یعنی در ذهن خود نحوه مبارزه یا برد و باخت خود را تصویرسازی می کنند. این کار برای سرگرمی نیست. بلکه واقعا نتایج خوبی را برایشان به وجود خواهد آورد. برای افزایش خلاقیت به تصویرسازی بپردازید.

تخیلاتی با کیفیت HD داشته باشید


کارشناس شوید

یکی از بهترین راه ها برای رسیدن به خلاقیت این است که در هر رشته ای که هستید یا در آن به فعالیت مشغولید، توانایی ها و مهارت هایتان را به حداکثر برسانید و درواقع در آن زمینه خاص خبره و کارشناس شوید. وقتی تعریف و درک دقیق و کاملی از یک عنوان داشته باشید راحت تر می توانید به راه حل های خلاقانه بیندیشید.

کنجکاو باشید

یکی از موانع برای خلاقیت، داشتن این طرز فکر است که کنجکاو بودن زیاده روی و افراط است در حالی که با کمی کنجکاوی بیشتر می توانید به خلاقیت خود بیفزایید. به خودتان این فرصت را دهید که موضوعات جدید را شناسایی و کشف کنید.


نوشته شده توسط mahdiiyar در سه‌شنبه 13 مرداد 1394 و ساعت 12:59

ارسال نظر(0)


۲۵ درس برای داشتن زندگی ساده‌تر

خوب زندگی کردن یک هنر است که در کنار در نظر گرفتن پارامترهای مادی و معنوی باید به عنوان یک دانش، آموخته شود.
 
وب سایت یک پزشک - شیدا شریف‌پور:

« زندگی در واقع یک شوخی است، نه یک امر جدی، اگر آن را جدی بگیری، آن‌وقت رنج می‌بری، از افکارت رنج خواهی برد، زندگی مانند یک وزنه سنگین می‌شود و تو زیر بار آن خرد می‌شوی، آن‌گاه زندگی تمام نشاط خودش را از دست می‌دهد، تمام خنده‌هایش را. »  اوشو

۲۵ درس برای داشتن زندگی ساده‌تر

خوب زندگی کردن یک هنر است که در کنار در نظر گرفتن پارامترهای مادی و معنوی باید به عنوان یک دانش، آموخته شود. اغلب ما سال‌های طولانی از عمر خود را صرف تلاش برای کسب موقعیت و ساخت زندگی بهتر و شرایط آرمانی می‌کنیم، حال آن‌که تعداد کمی هستند که در طول این تلاش مداوم و طی کردن مسیر و یا حتی در زمان رسیدن به اهداف مد نظرشان، از زندگی لذت می‌برند. شاید بهتر باشد برای درک بهتر جنبه‌های زیستن، ساده‌تر زندگی کنیم.

این عبارت شعارگونه که تحت عنوان ساده‌زیستی از کودکی به عنوان یک خصلت معنوی بیان شده است به راحتی قابل دسترس نیست. نمی‌شود یک شبه شیوه زندگی را عوض کرد، بلکه نیاز است همگی راهکارهایی را بشناسیم که به کمک آن بتوانیم بهنر و ساده‌تر زندگی کنیم. در نظر داشته باشید که قاعدتا لازمه «زندگی» داشتن سطح استانداردی از جنبه‌های مختلف است و منظور از زندگی ساده‌تر پایین آوردن پارامترها و حقیر شمردن زندگی نیست بلکه درک بهتر معنای زندگی است.

زمانی که یاد بگیرید که ساده‌تر زندگی کنید، قادر هستید زمان بیشتری را به فعالیت‌هایی بپردازید که دوست دارید، بیشتر وقت خود را با افرادی بگذرانید که از هم‌نشینی با آن‌ها لذت می‌برید. از بسیاری از مسائل و درگیرهای جسمی و روحی آزاد می‌شوید و پیرامون شما را مباحثی پر می‌کنند که در واقع ارزشمند و یا ضروری هستند .

هدف اساسی ما از ساده کردن زندگی آن است که بسیاری از چیزهایی را که در حال حاضر زندگی روزمره اغلب ما را پر کرده‌اند (چیزهایی نظیر، عجله، استرس، افراد و کارهایی که مورد علاقه ما نیستند و یا حتی برای ما آزاردهنده هستند و فکرهای منفی) حذف کرده و در عوض فرصتی را برای فکر کردن، خلاقیت و ارتباط‌های موثر ایجاد کنیم.

قاعدتا هرگز نمی‌توانید این نظم را به طور قطع در زندگی خود ایجاد کنید زیرا که شما هم در این دنیای پر مشغله زندگی می‌کنید و در دنیای حقیقی پیرامون ما برای برآورده کردن برخی از نیازهای اساسی زندگی از قبیل داشتن یک سرپناه حداقلی، مجبور هستید که خود را درمعرض استرس و گاه کارهای طاقت‌فرسا قرار دهید.

بنابراین ما هم در این مقاله قصد نداریم یک دنیا و زندگی رویایی را برای شما به تصویر بکشیم. تنها تلاش شده است با پیشنهاد کردن راهکارهایی، تا آن‌جا که ممکن زندگی را ساده‌تر دید و ساده‌تر زندگی کرد.

۲۵ درس برای داشتن زندگی ساده‌تر

۱- زندگی ساده به مفهوم اضافه کردن عناصر معنی‌دار به زندگی است که البته پیش از اضافه شدن این عناصر باید جای خالی برای آن‌ها باز کنید. در اطراف شما بسیاری اقلام غیر ضروری است که نه تنها از آن‌ها استفاده نمی کنید بلکه کماکان هزینه‌ای را صرف نگهداری آن‌ها می‌کنید. قاعدتا زندگی بدون پرداخت هزینه بابت اقلام غیرضروری نه تنها ممکن، بلکه دل‌پذیرتر خواهد بود.

۲- قرار نیست به بهانه ساده کردن زندگی، فقیرانه و یا در شرایط حادتر حقیرانه زندگی کنید. هدف ایجاد تفاوت در نگاه شما در خصوص زندگی است. شما یک بار زندگی می کنید و بنابراین زمان و عمر شما بسیار ارزشمند و تکرار نشدنی است در نتیجه باید وقت خود را صرف چیزهای ارزشمند در زندگی خود کنید.

۳- در کنار هنر «انجام دادن کارها» هنری فراموش شده هم وجود دارد: هنر «انجام نشده رها کردن کارها»! سادگی و بهره‌وری در زندگی به شدت متکی به حذف موارد غیر ضروری است.

۴- پر واضح است که باید در مقابل وسوسه‌ها که هر ثانیه به سراغ شما می‌آیند مقاومت کنید و اجازه ندهید که نحوه زندگی کردن اطرافیان و یا تبلیغات پر زرق و برق رسانه‌ها شما را از این مسیر خارج کند.

[اغلب، نوع زندگی ما به خصوص وقتی که در این گوشه از دنیا زندگی می‌کنیم بسیار تحت تاثیر اطرافیان و دوستان و آشنایان است. بسیاری از اقلامی که در خانه‌های ما نگهداری می‌شود و حتی هر از چندی به‌روزرسانی می‌شود، تنها برای قرار گرفتن در معرض دید اطرافیان است در حقیقت با نمایش دارایی‌های اغلب غیر ضروری خود تلاش داریم برای مخاطبین خود این دید را ایجاد کنیم که زندگی بسیار خوبی داریم و خوشبخت هستیم و عجب آن که متاسفانه موفق می‌شویم و دقیقا به همین صورت در نگاه مخاطب خود قضاوت می‌شویم.

 نکته جالب و البته قابل تامل آن است که اکثر هموطنان ما بعد از مهاجرت و دور شدن از جمع کثیری از دوستان و آشنایان،  زندگی متفاوتی را انتخاب می‌کنند و در خانه‌های‌شان دیگر از آن ویترین‌های کریستال و زرق و برق‌های غیر ضروری خبری نیست.

۵- اگر می‌توانید کاری را انجام دهید به این معنا نیست که باید آن را انجام دهید! آن‌چه که در ملاقات با اطرافیان‌تان می‌بینید یا می‌شنوید، آن چه در شبکه‌های مجازی در صفحات مختلف دنبال می‌کنید قطعا بسیار هیجان‌انگیز و وسوسه کننده است. اما بلافاصله تصمیم نگیرید آن‌ها را به زندگی خودتان هم اضافه کنید. پیش از آن‌که در دام آن اسیر شوید اجازه دهید به این فکر کنید که آن‌ها فضای زندگی شما را اشغال می‌کنند. فضایی که می‌تواندکمک کند ذهن‌تان حرکت کند و ایده‌های جدید و موثری را جایگزین وسوسه‌های شیطانی کند! تمرکز خود را بر روی موارد با اهمیت و حیاتی قرار دهید.

۶- چیزهایی که حواس ما را پرت می‌کنند بیش از آن‌چه فکر می‌کنیم اغواکننده و خطرناک هستند. این که ما زندگی‌مان را با این دل‌مشغولی‌های بی‌ارزش پر می‌کنیم، نشانگر ترسی است که از دنیای بدون آن‌ها (بدون تلویزیون، بدون شبکه‌های اجتماعی، بدون بازی‌های ویدیویی، بدون چت و موسیقی و …) داریم. خودتان را با شلوغی بیش از حد خسته نکنید. اجازه ندهید این دل‌مشغولی‌ها شما را از خود زندگی بازدارند. آن‌ها را کنترل کنید پیش از آن‌که شما را کنترل کنند.

۲۵ درس برای داشتن زندگی ساده‌تر

۷- اگر به تغییر علاقه‌مند نباشید و همه‌چیز را به روال عادی رها کنید، نمی‌توانید زندگی ساده‌تری داشته باشید.

۸- همکار شما با مشغله کاری مشابه، آخر هفته به کوهنوردی می‌رود، در حال یادگیری یک نرم افزار تخصصی است و ایده‌های خلاقانه‌ای برای شروع کسب و کاری جدید دارد. شاید بارها برای شما پیش آمده باشد که خود را با چنین فرد یا افرادی در جمع همکاران و دوستان  خود مقایسه کنید. همواره در نظر داشته باشید که  اولویت‌ها خود به خود انجام نمی‌شوند. شما هستید که باید برای کارهای مهم‌تان وقت بگذارید. وقتی برای صرف کردن با بچه‌ها، وقتی برای کارهای خلاقانه، وقتی برای یادگیری و . . . برای ایجاد این وقت‌ها باید سایر چیزها را کنار بگذارید. با نه گفتن به چیزهای جذابی که چندان هم ضروری نیستند، می‌توانید وقت کافی برای کارهای واقعا مهم کنار بگذارید.

۹- سحرخیز باش تا کام‌روا باشی. زودتر از خواب برخاستن واقعا مفید است. داشتن صبحی بدون استرس و عجله یک نعمت است که نباید از آن غافل شد.

۲۵ درس برای داشتن زندگی ساده‌تر

۱۰- برای آن که بتوانید کارهای جدید انجام دهید و در نتیجه سبک زندگی خود را عوض کنید باید عادت‌های جدید را جایگزین عادت‌های گذشته کنید. دور ریختن عادت‌ها و سیستم‌های قدیمی و ساخت عادات تازه کار دشواری است .

به عنوان یک پیشنهاد کارآمد برای ترک هر عادت چالشی ۳۰ روزه برای خودتان تعریف کنید شاید کار کمی ساده‌تر شود. مثلا ۳۰ روز دوری از سریال‌های تلویزیون. قطعا نمی‌شود به یکباره در تمام ابعاد زندگی تغییر ایجاد کرد، صبور باشید و کار را مرحله به مرحله و با آرامش به پیش ببرید.

۱۱- بیشتر و بیشتر خرید کردن، مشکلات ما را حل نمی‌کند. یک وعده خوراک بیشتر و یک برنامه تلویزیونی جدید صرفا حواس شما را پرت می‌کند و نه تنها مفید نیست بلکه می‌تواند بسیار مخرب باشد.

۱۲- خرید کردن یک سرگرمی نیست، و مسلما نمی‌تواند درمان چیزی هم باشد. خرید (بی‌خود) تنها تلف کردن وقت و پول است و به زندگی شلوغ‌تری منجر می‌شود.

۱۳- شاید برای شما در طول سال بارها موقعیت سفر پیش آمده باشد اما هر بار به دلیلی آماده رفتن نیستید. وقتی سبک‌تر سفر می‌کنید، آزادتر هستید، کمتر خسته می‌شوید و کمتر دچار استرس می‌شوید. این موضوع را می‌توانید به سفر زندگی هم تعمیم دهید.

۲۵ درس برای داشتن زندگی ساده‌تر

۱۴- تعداد چیزهایی که داریم یا چیزهایی که نداریم مهم نیست. مهم این است که کدام‌ها برای ما مهم و مفید هستند. داشتن ۳ جلد کتابی که واقعا آن‌ها را بخوانید از داشتن ۳۰۰ جلد کتابی که به سراغ آن‌ها هم نمی‌روید بهتر است.

۱۵- خلوت کردن فضای فیزیکی اطراف‌تان می‌تواند به ساده کردن و خلوت کردن فضای ذهن‌تان کمک کند. این شلوغی‌های بصری بیش از چیزی که فکر می‌کنید حواس ما را پرت کرده و به ما فشار می‌آورند.

۱۶- زیادی فکر کردن یکی از شایع‌ترین منابع استرس و آشفتگی ذهنی است. نکته کلیدی این است که بفهمیم خود «مشکلی که داریم» مشکل ما نیست. مشکل اصلی ما زیاد فکر کردن به آن است. رهایش کنید و آزاد باشید.

۱۷- مثبت بودن همیشه نتایج خوبی در بر خواهد داشت. پس پیش از این‌که با عصبانیت، رنجش و حسادت آن را تلف کنید به این فکر کنید که زمان شما تا چه اندازه ارزشمند و غیرقابل بازگشت است.

۱۸- در رویاهای دیگران زندگی نکنید. و البته بدون دلیل و احتیاج برای خودتان رویای بی‌اساس نسازید.

۱۹- ذهنی ساده‌تر و مثبت‌تر در هر زمان و مکانی با تغییر دادن شیوه تفکر قابل دستیابی است. چرا که استرس و آشفتگی حاصل نحوه واکنش شما است نه نتیجه واقعیت چیزهایی که با آن‌ها روبرو می‌شوید.

۲۰- ساده‌ترین راز شادی و آرامش در زمان حاضر این است که بگذارید همه چیز به همان شکلی که هست (و نه آن شکلی که شما ترجیح می‌دهید) باشد و از آن بهترین بهره را ببرید.

۲۵ درس برای داشتن زندگی ساده‌تر

۲۱- قدرشناسی همواره برخورد با زندگی را ساده‌تر می‌کند. چرا که وقتی دست از گلایه از مشکلات بردارید و برای مشکلاتی که ندارید شکرگزار باشید، شادی ساده‌تر به سراغ شما می‌آید.

۲۲- اشتباه کنید، از اشتباهات‌تان درس بگیرید، به آن‌ها بخندید و به حرکت ادامه دهید. حتی یک دقیقه را هم برای چیزهایی که نمی‌توانید کنترل کنید به هدر ندهید.

۲۳- وقتی هیچ چیز را شخصی نکنید، آزادی تمام وجود شما را در بر می‌گیرد.

۲۴- صداقت ساده‌ترین مسیر پیشرفت است. اگر به دقت به ندای درون‌تان گوش دهید، همواره خواهید دانست که بهترین کار برای شما کدام است. همواره بهترین‌ها صادقانه خود را به شما نشان خواهند داد.

۲۵- احساسی که از انجام یک کار مهم (و صادقانه) خواهید داشت، بسیار بهتر و کم‌استرس‌تر از احساسی است که با نشستن و آرزو کردن به شما دست خواهد داد.

ممکن است ایراد بگیرید که این همه دستورالعمل برای «ساده‌زیستی» زیادی بلند و طولانی است و خود نوعی نقض غرض است! باید به همه شماهایی که چنین فکری می‌کنید بگوییم که همه این‌ها تنها بسط دو قدم ساده است:

بدانید چه چیزهایی بیشترین اهمیت را برای شما دارند هر چه می‌توانید بقیه عوامل را حذف کنید.

اما خوراندن این دستورالعمل به جنبه‌های مختلف زندگی، کاری است که تنها خودتان باید انجام دهید.

نوشته شده توسط mahdiiyar در سه‌شنبه 13 مرداد 1394 و ساعت 12:59

ارسال نظر(0)


مدیرفروش موفق، معلم هم هست

در ورزش، شغل مربی کمک کردن به بازیکنان برای توسعه ی نقاط قوت و برطرف کردن نقاط ضعف شان است. شغل مدیر و سرپرست فروش شباهت های زیادی به یک مربی ورزشی دارد. اگر نمایندگان فروش به خوبی از جانب مدیر و سرپرست شان آموزش دیده باشند، هیچ وقت بازنده زمین مسابقه ای فروش را ترک نمی کنند چون مربیان آنها به خوبی برای بازی آماده شان کرده اند.

یک مدیر فروش در این ارتباط می گوید: «یکی از وظایف من این است که نقش معلم را برای نیروهایم بازی کنم. معلم بودن یعنی اینکه همیشه کنار نیروهایم باشم تا تمرکز و انگیزه شان را حفظ کنند. یک مربی ورزشی فقط نمی خواهد که بهترین نتایج را بگیرد بلکه دنبال این است که مهارت های لازم را در ورزشکار کشف کند و پرورش دهد تا او بتواند در بالاترین سطح عملکردی خود فعالیت کند. در کنار آن، مربی به لحاظ فیزیکی و روانی به ورزشکار آموزش می دهد.»

به گفته ی این مدیر فروش، آنچه یک ورزشکار خوب را تبدیل به یک ورزشکار عالی می کند، یک مثلث است. در دو ضلع این مثلث، مهارت ها و شایستگی ها و شرایط فیزیکی قرار دارند که کاملا واضح و مشخص هستند اما آنچه معمولا مورد غفلت قرار می گیرد ضلع سوم این مثلث است که نماینده ی رفتارهای عملکرد- محور است یا رفتارهایی که نیازمند تسلط  بر مهارت های روانی و احساسی هستند و به ورزشکار امکان می دهند که در شرایط سخت، بهترین تصمیمات را بگیرد و خودش را از فردی معمولی به یک ستاره تبدیل کند.

مدیرفروش موفق، معلم هم هست(انجام نشده)


افراد موفق ویژگی های مشخصی دارند. آنها تمرکز خود را از دست نمی دهند، بی انگیزه نمی شوند. وقتی مانعی سرعت حرکت آنها را کاهش می دهد، نفس عمیقی می کشند و به راه خود ادامه می دهند. زمانی که شرایط بازار خوب نیست، احتمال اینکه فروشندگان تمرکز و انگیزه ی خود را از دست بدهند، خیلی زیاد می شود. در این شرایط، توانایی معلمی کردن مدیر و سرپرست فروش اهمیت دوچندانی می یابد. وظیفه ی معلم تنها آموزش دادن نیست بلکه معلم پس از آنکه آموزش را انجام داد، اطمینان حاصل می کند که دانش آموزان می توانند مطالبی را که فرا گرفته اند، مورد استفاده قرار دهند.

مدیرفروش نیز چنین وظیفه ای دارد. متاسفانه خیلی از مدیران و سرپرستان به آموزش های بدو خدمت- که معمولا ناکافی هستند- اکتفا می کنند و توجهی نمی کنند که این آموزش ها چگونه به مرحله  ی اجرا می رسند و چه نتایحی برای فروشندگان دارد. این با فسلفه ی معلم بودن تفاوت های زیادی دارد. بهترین معلمان ما که بهترین خاطرات مان را با آنها داریم کسانی بودند که تا زمانی که مطمئن نمی شدند همه ی دانش آموزان مطلب را آموخته اند، گچ را از دست شان نمی انداختند. فروشندگان برای اینکه پیشرفت کنند، به چنین معلمانی نیاز دارند.

موفقیت فروشندگان قطعی نیست و از طرفی زمانی که اوضاع اقتصاد خیلی مساعد نیست، جایی برای اشتباه کردن نیست. با کشف رفتاری که به نیروهای فروش کمک می کند بهترین عملکرد خود را داشته باشند و بازخورد دادن به آنها در طول فرایند فروش، مدیر یا سرپرست می تواند به آنها کمک کند که بر ترس و تردید خود غلبه کنند.

یکی از باارزش ترین رفتار عملکرد- محور، اشتیاق برای دنبال کردن یک فرایند است. ریک پیترسون، یک مربی ورزشی قدیمی و یک مدیرفروش فعلی می گوید: «در شیکاگو سمیناری درباره روانشناسی ورزشی داستم. بعد از سمینار مایکل جردن را دیدم که به سمت من آمد و گفت رفتار «عملکرد- محور» موضوع خیلی جالبی است که او سال ها آن را به شکل غریزی انجام می داده است.»

پیترسون ادامه می دهد: «از جردن پریدم در چه لحظه ای فهمیده بود که مایکل جردن معروف خواهدشد؟ به عبارت دیگر چه وقت او فهمید که نه تنها خوب بلکه عالی می باشد؟

جردن در پاسخ به این سوال گفت: زمانی که در کالج بودم مربی بسکتبالم به نام دین اسمیت، عملکرد یک ساله ام را به من نشان داد و گفت که سال خوبی داشتی ولی عالی نبودی. او گفت که مربی اش به او توضیح داده که برای اینکه عالی باشد برای او برنامه ای دارد که سطح بسیار بالاتری از بسکتبال را هدف گرفته است.»

استعداد ذاتی به تنهایی نمی تواند به عنوان وجه تمایزبخش فروشندگان معمولی و فروشندگان عالی درنظر گرفته شود. آنچه افراد با بهترین عملکرد را از سایری جدا می کند، آماده سازی است. افرادی مانند مایکل جردن، تایگر وودز و میشائیل شوماخر که بهترین عملکرد را در رشته های خود نمایش داده اند و همچنین بهترین فروشندگان، روی خروجی کار تمرکز نمی کنند. تمرکز آنها روی فرایند است.


نوشته شده توسط mahdiiyar در سه‌شنبه 13 مرداد 1394 و ساعت 12:59

ارسال نظر(0)


شناخت شخصیت با رنگ و حالت موها

 

فال و طالع بینی,تست شخصیت شناسی

شناخت شخصیت با موها
شخصیت انسان حتی در موهایش پیداست و به راحتی می توان از روی موهای انسان شخصیتش را شناخت.

 

● شناخت رفتار از چگونگی حالت موها
» خانم هایی که موهایشان را از پشت گوش هایشان محکم میبندند انسان هایی گوشه گیر هستند که اغلب میل به عزلت و تنهایی دارند، این ها راحت به دیگران اطمینان نمیکنند.

 

» خانم هایی که با موهایشان بازی می کنند و گاهی آنها را بالا می بندند، تا حدی که جزیی از گردنشان مشخص می شود، بیانگر آن است که آنها از هرچه که آزادی شان را مقید میکند بیزارند و انسان هایی راحت طلب هستند و از برقراری رابطه با مردم خشنودند.

 

» خانم هایی که عادت دارند غالبا موهایشان را دور انگشتانشان بپیچند و بازی کنند، معمولا خواستار جلب توجه دیگران هستند و دوست دارند که مردم دوستشان بدارند و از آنها تعریف کنند.

 

» خانم هایی که دائما به موهایشان دست می زنند و اسباب سرگرمی آنهاست، کسانی هستند که نازپرورده و لوس هستند و ماجراجویی و مبارزه طلبی را دوست دارند.

 

● شناخت شخصیت از رنگ مو
» موهای سیاه : اشخاصی که موهای سیاه دارند، دارای شخصیتی قوی و استوار و پرچذبه هستند، دوست دارند عصبانیت خود را ظاهر کنند، بسیار ساده و زود عصبانی می شوند و در مقابل امور سخت، صبر و استقامت زیادی از خود نشان می دهند، بسیار صبورند و در بسیاری از امور هم خواستار نوگرایی و تجدد می باشند در تنها چیزی که ممکن است در تغییرش تردید نشان دهند، همان تغییر رنگ موهایشان می باشد ، چنین افرادی دارای شخصیتی آرام و رومانتیک می باشند.

 

» موهای قهوه ای تیره : اشخاصی که دارای موهای قهوه ای تیره هستند ذاتا انسان های غریبی به شمار می روند که گاهی گوشه گیر و گاهی اجتماعی هستند، نسبت به کودکان علاقه زیادی نشان می دهند و حتی با آنها بازی هم می کنند ، از راه های بسیار ساده به دنبال کسب شهرت هستند و بعضی اوقات خجالتی هستند ، گاهی هم بی باک هستند و می توان گفت انسان هایی متجدد میباشند و بسیاری از اوقات هم به تغییر دادن رنگ موی خود علاقه نشان می دهند زیرا احساس خستگی و تکراری بودن نسبت به هر چیز که در اطرافشان است میکنند.

 

» موهای خرمایی مایل به قرمز : این افراد انسان هایی بسیار غریب و عاطفی بشمار می روند و گاهی هم بدذات می شوند ، بدبین و بدچشم نسبت به هر چیزی و در تصمیمات خود عجول و شتابزده و همه شاهدند که آنها اشخاصی هستند مغرور به علم خود و مردان ثروتمند و زیبا آنها را براحتی جذب می کنند و با علم به اینکه زیبایی فانی و از بین رفتنی است، آنها عاشق زیبایی هستند.

 

» موی بور : افرادی که دارای موهای بور هستند شخصیت شان به زیبایی شان وابسته است ، انسان هایی هستند با اعتماد به نفس بالا و غالبا از آنچه می بینند دستپاچه و هول میشوند ، انسان هایی بسیار اجتماعی هستند که دوست دارند با هر شخص غریبه ای آشنا شوند و مردم را خیلی دوست دارند ، بعضی از آنها به زیبایی شان مینازند و به خاطر رنگ موهایشان مغرور میشوند !


نوشته شده توسط mahdiiyar در سه‌شنبه 13 مرداد 1394 و ساعت 12:58

ارسال نظر(0)


داستانی زیبا از بخشندگی کوروش کبیر!

 

بخشندگی کوروش کبیر, کوروش کبیر,داستان کوروش کبیر,کوروش کبیر,

روزی که کوروش وارد شهر صور شد یکی از برجسته ترین کمانداران سرزمین فینیقیه (که صور از شهرهای آن بود) تصمیم گرفت که کوروش را به قتل برساند. آن مرد به اسم "ارتب" خوانده می شد و برادرش در یکی از جنگ ها به دست سربازان کوروش به قتل رسیده بود. کوروش در آن روز به طور رسمی وارد صور شده بود و پیشاپیش او، به رسم آن زمان ارابه آفتاب را به حرکت در می آوردند و ارابه آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده اسب سفید رنگ که چهار به چهار به ارابه بسته بودند آن را می کشید و مردم از تماشای زینت اسب ها سیر نمی شدند ...

هیچ کس سوار ارابه آفتاب نمی شد و حتی خود کوروش هم قدم در ارابه نمی گذاشت و بعد از ارابه آفتاب کوروش سوار بر اسب می آمد. از آنجا که پادشاه ایران ریش بلند داشت و در اعیاد و روزهای مراسم رسمی، موی ریش و سرش را مجعد می کردند و با جواهر می آراستند. کوروش به طوری که افلاطون و هرودوت و گزنفون و دیگران نوشته اند علاقه به تجمل نداشت و در زندگی خصوصی از تجمل پرهیز می کرد، ولی می دانست که در تشریفات رسمی باید تجمل داشته باشد تا اینکه آن دسته از مردم که دارای قوه فهم زیاد نیستند تحت تاثیر تجمل وی قرار بگیرند. در آن روز کوروش، از جواهر می درخشید و اسبش هم روپوش مرصع داشت و به سوی معبد "بعل" خدای بزرگ صور می رفت و رسم کوروش این بود که هر زمان به طور رسمی وارد یکی از شهرهای امپراطوری ایران(که سکنه آن بت پرست بودند) می گردید، اول به معبد خدای بزرگ آن شهر می رفت تا اینکه سکنه محلی بدانند که وی کیش و آیین آنها را محترم می شمارد.

در حالی که کوروش سوار بر اسب به سوی معبد می رفت، "ارتب" تیرانداز برجسته فینیقی وسط شاخه های انبوه یک درخت انتظار نزدیک شدن کوروش را می کشید!

در صور، مردم می دانستند که تیر ارتب خطا نمی کند و نیروی مچ و بازوی او هنگام کشیدن زه کمان به قدری زیاد است که وقتی تیر رها شد از فاصله نزدیک، تا انتهای پیکان در بدن فرو می رود. در آن روز ارتب یک تیر سه شعبه را که دارای سه پیکان بود بر کمان نهاده انتظار نزدیک شدن موسس سلسله هخامنشی را می کشید و همین که کوروش نزدیک گردید، گلوی او را هدف ساخت و زه کمان را بعد از کشیدن رها کرد. صدای رها شدن زه، به گوش همه رسید و تمام سرها متوجه درختی شد که ارتب روی یکی از شاخه های آن نشسته بود. در همان لحظه که صدای رها شدن تیر در فضا پیچید، اسب کوروش سر سم رفت. اگر اسب در همان لحظه سر سم نمی رفت تیر سه شعبه به گلوی کوروش اصابت می کرد و او را به قتل می رسانید. کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد و افراد گارد جاوید که عقب او بودند وی را احاطه کردند و سینه های خویش را سپر نمودند که مبادا تیر دیگر به سویش پرتاب شود، چون بر اثر شنیدن صدای زه و سفیر عبور تیر، فهمیدند که نسبت به کوروش سوءقصد شده است و بعد از این که وی را سالم دیدند خوشوقت گردیدند، زیرا تصور می نمودند که کوروش به علت آنکه تیر خورده به زمین افتاده است.

در حالی که عده ای از افراد گارد جاوید کوروش را احاطه کردند، عده ای دیگر از آنها درخت را احاطه کردند و ارتب را از آن فرود آوردند و دست هایش را بستند...

کوروش بعد از اینکه از اسم و رسم سوءقصد کننده مطلع گردید گفت که او را نگاه دارند تا اینکه بعد مجازاتش را تعیین نماید و اسب خود را که سبب نجاتش از مرگ شده بود مورد نوازش قرار داد و سوار شد و راه معبد را پبش گرفت و در آن معبد که عمارتی عظیم و دارای هفت طبقه بود مقابل مجسمه بعل به احترام ایستاد. کوروش بعد از مراجعت از معبد، امر کرد که ارتب را نزد او بیاورند و از وی پرسید برای چه به طرف من تیر انداختی و می خواستی مرا به قتل برسانی؟

 ارتب جواب داد ای پادشاه چون سربازان تو برادر مرا کشتند من می خواستم انتقام خون برادرم را بگیرم و یقین داشتم که تو را خواهم کشت، زیرا تیر من خطا نمی کند و من یک تیر سه شعبه را به سوی تو رها کردم، ولی همین که تیر من از کمان جدا شد، اسب تو به رو درآمد و اینک می دانم که تو مورد حمایت خدای بعل و سایر خدایان هستی و اگر می دانستم تو از طرف بعل و خدایان دیگر مورد حمایت قرار گرفته ای نسبت به تو سوءقصد نمی کردم و به طرف تو تیر پرتاب نمی نمودم!

کوروش گفت در قانون نوشته شده که اگر کسی سوءقصد کند و سوءقصد کننده به مقصود نرسد دستی که با آن می خواسته سوءقصد نماید باید مقطوع گردد. اما من فکر می کنم که هنگامی که به طرف من تیر انداختی با هر دو دست مبادرت به سوءقصد کردی و با یک دست کمان را نگاه داشتی و با دست دیگر زه را کشیدی. ارتب گفت همین طور است. کوروش گفت هر دو دست در سوءقصد گناهکار است و من اگر بخواهم تو را مجازات نمایم باید دستور بدهم که دو دستت را قطع نمایند ولی اگر دو دستت قطع شود دیگر نخواهی توانست نان خود را تحصیل نمایی، این است که من از مجازات تو صرفنظر می کنم.

ارتب که نمی توانست باور کند پادشاه ایران از مجازاتش گذشته، گفت ای پادشاه آیا مرا به قتل نخواهی رساند؟ کوروش گفت : نه. ارتب گفت ای پادشاه آیا تو دست های مرا نخواهی برید؟ کوروش گفت: نه. ارتب گفت من شنیده بودم که تو هیچ جنایت را بدون مجازات نمی گذاری و اگر یکی از اتباع تو را به قتل برسانند، به طور حتم قاتل را خواهی کشت و اگر او را مجروح نمایند ضارب را به قصاص خواهی رسانید. کوروش گفت همین طور است. ارتب پرسید پس چرا از مجازات من صرفنظر کرده ای در صورتی که من می خواستم خودت را به قتل برسانم؟ پادشاه ایران گفت: برای اینکه من می توانم از حق خود صرفنظر کنم، ولی نمی توانم از حق یکی از اتباع خود صرفنظر نمایم چون در آن صورت مردی ستمگر خواهم شد.

ارتب گفت به راستی که بزرگی و پادشاهی به تو برازنده است و من از امروز به بعد آرزویی ندارم جز این که به تو خدمت کنم و بتوانم به وسیله خدمات خود واقعه امروز را جبران نمایم. کوروش گفت من می گویم تو را وارد خدمت کنند.

از آن روز به بعد ارتب در سفر و حضر پیوسته با کوروش بود و می خواست که فرصتی به دست آورد و جان خود را در راه کوروش فدا نماید ولی آن را به دست نمی آورد. در آخرین جنگ کوروش که جنگ او با قبایل مسقند بود نیز ارتب حضور داشت و کنار کوروش می جنگید و بعد از آنکه موسس سلسله هخامنشی(کوروش بزرگ) به قتل رسید، ارتب بود که با ابراز شهامت زیاد جسد کوروش را از میدان جنگ بدر برد و اگر دلیری او به کار نمی افتاد شاید جسد موسس سلسله هخامنشی از مسقند خارج نمی شد و آنها نسبت به آن جسد بی احترامی می کردند، ولی ارتب جسد را از میدان جنگ بدر برد و با جنازه کوروش به پاسارگاد رفت و روزی که جسد کوروش در قبرستان گذاشته شد، کنار قبر با کارد از بالای سینه تا زیر شکم خود را شکافت و افتاد و قبل از اینکه جان بسپارد گفت : بعد از کوروش زندگی برای من ارزش ندارد.

کوروش بزرگ یا کوروش کبیر(۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، نخستین پادشاه و بنیان‌گذار دودمان هخامنشی است. شاه پارسی پادشاهی انسان دوست بود و از صفات و خدمات او بخشندگی‌، بنیان گذاری حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و... شناخته شده‌ است.


نوشته شده توسط mahdiiyar در سه‌شنبه 13 مرداد 1394 و ساعت 12:57

ارسال نظر(0)


طنز/ بغبغو آی بغبغو آی بغبغو !

 

زندگی مجازی , شعر طنز شبکه های اجتماعی

اشعار طنز و خنده دار استفاده بی رویه از تلفن همراه


در مذمت  استفاده بی رویه و غیر منظقی از تلفن همراه و شبکه های اجتماعی آنلاین.

 

عمر خود را پای بازی باختیم/ زندگی های مجازی ساختیم
گرچه از گوشی شدیدا خسته ایم/ ما به نت آلاتمان وابسته ایم
زندگی مان را مجازی زیستیم/ در حقیقت هیچ چیزی نیستیم
چت نمودم در ترافیکِ شدید/ تا ترافیکِ نت من ته کشید

«ما چو مرغانی حریص و بی نوا»/ در کف نت مانده ایم آه ای خدا
ای خدا جانم، مده این قدر گیر/ جان بگیر از من، ولی نت را مگیر
نور چشمانم! چراغ وای فای!/ وای بر هر جای بی نت، وای وای

 در گروهم یک مدیر لایقم/ چون که شادی می‌گذارم لای غم
فیلتر و سانسور و قیچی چون بد است/ در قوانین گروهم آمده است:
«هیچ آدابی و ترتیبی مجوی/ هرچه می خواهد دل تنگت بگوی»
چت بکن با هرکه در دافان سر است/ «این خطا از صد ثواب والاتر است!»
شِیر کن هر مطلبم را زود زود/ شعر و عکس و متن من را، پس درود-
-بر نژاد آریایی‌ ات عزیز/ پست من را این ور و آن ور بریز

در اینستا من دلم از غم شکست/ وزن شعرم از غمش در هم شکست
من هوادار هنرمندی شدم/ کز کرامات عجیبش بی خودم:
مانکنی، سیمین تنی، دل آهنی/

ون یو واچ هِر، ویل سِی ( when you watch her,will say) الله توت منی!
دائما می گویم: ای اِندالخفن/ فالورهایت از اینجا تا پکن
پُست هایت پشت پَستان خم کند/ پشتِ مویت روی آنان کم کند
منتقد که خورده نقدت می کند/ دارد اینگونه حسادت می کند
تا که هرجایش بسوزد هی بگو / بغبغو آی بغبغو آی بغبغو
منتقد گر باز الحاحی کند/ چاکرت هرچه در او خواهی کند
ای جگر، عشق تو دل را کند، خورد/ قلوه ام با معده ام پیوند خورد
ما ببو هستیم و تو اسطوره ای/ما یخیم اما تو هاتی، کوره ای

...بگذریم از این من بی فکرمان/ این من اسطوره ساز و قهرمان
گرمی هر خانه کم کم سرد شد/ رنگ دنیا رفته رفته زرد شد
از قطار زندگی جا مانده ایم/در میان جمع تنها مانده ایم
ما خودی برتر از این خود داشتیم/ خود غلط بود آنچه می پنداشتیم


نوشته شده توسط mahdiiyar در سه‌شنبه 13 مرداد 1394 و ساعت 12:56

ارسال نظر(0)


کاریکاتور استفاده بیش از حد لوازم آرایش

 

 

کاریکاتور آرایش, کاریکاتور مفهومی

کاریکاتور آرایش

 

کاریکاتور آرایش, کاریکاتور مفهومی

کاریکاتور آرایش

 

کاریکاتور آرایش, کاریکاتور مفهومی

کاریکاتور آرایش

 

کاریکاتور آرایش, کاریکاتور مفهومی

کاریکاتور آرایش

 

کاریکاتور آرایش, کاریکاتور مفهومی

کاریکاتور آرایش

 

کاریکاتور آرایش, کاریکاتور مفهومی

کاریکاتور آرایش

 

کاریکاتور آرایش, کاریکاتور مفهومی

کاریکاتور آرایش

 


نوشته شده توسط mahdiiyar در سه‌شنبه 13 مرداد 1394 و ساعت 12:55

ارسال نظر(0)


post

حرکت خلبان هواپیمای ایرانی که قابل تحسین و الگو برداری است.
♥•٠·˙
قال علی (ع):
【 فَرَضَ اللهُ الایمانَ تَطْهیراً مِنَ الشِّرْکِ وَ الصَّلوةَ تَنْزیهاً عَنِ الْکِبْرِ .】
✔ خداوند، ایمان را برای پاکسازی انسان ها از شرک واجب کرده است، و نماز را برای پاکسازی از کبر .

┘◄ {نهج البلاغه، کلمات قصار، 252}


نوشته شده توسط mahdiiyar در سه‌شنبه 13 مرداد 1394 و ساعت 11:44

ارسال نظر(0)


post

حضرت علی علیه السلام:
"خوش ترین زندگی، زندگی باقناعت است."

┘◄ غررالحکم ح ۲۹۱۸


نوشته شده توسط mahdiiyar در سه‌شنبه 13 مرداد 1394 و ساعت 11:44

ارسال نظر(0)



.:: Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 43077 ::.
.:: Design By :
wWw.loxblog.Com ::.




این وبلاگ صرفا جهت راهنمایی،مشاوره و اطلاع رسانی ساخته شده است.آشنایی با قوانین پناهندگی زیر نظرسازمان ملل
mehdiafsharzadeh@gmail.com




دیالیکت
ستاد مبارزه با چرندیات
فوتبال یعنی
تونل زمان
ایران همیشه سبز
فریدون مشیری
قیصر امین پور
پروین اعتصامی
سید محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)
احمد شاملو
حكيم عمر خيام نيشابوري
اشعار
پاراگراف کتاب
زندگی زیباست
جملات و عکس نوشته های الهام بخش و زیبا برای زندگی
کاتاتونیک
عکاسباشی
کاف
کپشن خاص
جملات ادبی
گوناگون
دلنوشته
به سوی دموکراسی
رگا
هیچ
مهدیاریسم
یک کلام حرف حساب
سبک زندگی
آلزایمر




مهدی افشارزاده
















[Blog_Tags_Title] ,




»تعداد بازديدها: 469
»کاربر: Admin




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران